مديريت بازاريابي در سازمانهاي بينالمللي
همه ميدانيم كه در عصر جهاني شدن زندگي ميكنيم. فناوري دنيا را كوچكتر و
آدمها و فرهنگها را به يكديگر نزديكتر كرده است. اين يعني افراد داراي
فرهنگهاي مختلف براي انجام كارهايشان يكديگر را پيدا كرده و با هم ارتباط
بيشتري برقرار ميكنند. اين موضوع همان طور كه هيجانانگيز و جالب است، به
همان اندازه هم مخرب و ترديد برانگيز است. چگونه با فردي از فرهنگ ديگر
ارتباط برقرار كنيم؟ براي درست شروع كردن يك گفتوگو، چه بگوييم يا چه
نگوييم؟
ارتباط برقرار كردن با افراد ديگر فرهنگها در سراسر جهان، تنها يكي از
ابعاد تمايزات فرهنگي است در حالي كه ما با موضوعات ديگري مانند انگيزش
افراد، ساخت پروژهها و توسعه يا ايجاد استراتژي در شرايطي كه افراد از
فرهنگهاي گوناگون حضور دارند، نيز روبهرو هستيم. شيوهاي كه در برخي
موارد جواب ميدهد، ممكن است در جايي ديگر جواب ندهد يا نتيجه معكوس داشته
باشد؛ بنابراين پرسش اين است كه چگونه ميتوان بر اين تفاوتهاي فرهنگي
اشراف داشت؟ آيا ميتوانيم از اشتباهاتمان تجربه كسب كنيم؟ آيا خطوط
راهنماي عمومي و كلي كه بتوان از آن پيروي كرد، وجود ندارد؟ خوشبختانه يك
روانشناس آلماني به نام دكتر گريت هافستيد (Greet Hofstede) نيز در دهه
1970 با خود همين پرسشها را طرح كرد و پس از يك دهه تحقيق و هزاران
مصاحبه، توانست به يك مدل ابعاد فرهنگي، در سطح استاندارد جهاني دست يابد.
هافستيد با دسترسي به افرادي كه در 40 كشور مختلف و براي يك سازمان كار
ميكردند، موفق به جمعآوري حجم قابل قبولي از دادههاي فرهنگي و تحليل اين
يافتهها شد. مدل پنج بعد فرهنگي هافستيد ميتواند بسته به خلاقيت و
ابتكار محقق داراي كاربردهاي گوناگوني باشد. آنچه اين مدل را در حوزههاي
مديريت و بازاريابي جذاب ميكند، كاربرد اين مدل در «مديريت تغيير»
سازمانها و همچنين براي ايجاد تغييرات ساختاري در رفتار اجتماعي اعضاي يك
جامعه و مبحث بازاريابي اجتماعي است.
1. قدرت/ فاصله (PD:Powered/Distance):
اين
موضوع به درجه نابرابري موجود پذيرفته شده چه با زور و جبر يا غير آن) در
ميان مردم اشاره دارد. يك امتياز PD بالا، نشانگر اين است كه جامعه يك
توزيع قدرت نابرابر را پذيرفته است و افراد به جايگاه خود در سيستم واقفند و
از آن آگاهي دارند. امتياز PD پايين، يعني قدرت در بين افراد و كاركنان يا
مردم به خوبي تقسيم شده است. اين موضوع همچنين به مفهوم آن است كه افراد و
اعضاي اين جامعه خود را با يكديگر برابر ميبينند (ميدانند). كاربرد:
مطابق با مدل هافستيد در كشوري با PD بالا نظير مالزي (104)، شايد تنها
بتوان به مدير ارشد گزارش داد و در جلساتي كه پشت درهاي بسته و با حضور
تنها تعدادي از رهبران گزينش شده قدرتمند برگزار ميشود شركت كرد.
2. فردگرايي (IDV: Individualism):
اين
ويژگي به قدرت پيوند افراد يك جمعيت با ديگران، اشاره دارد. يك IDV بالا
حاكي از ارتباطي ضعيف بين افراد است. در كشورهايي با IDV بالا، شاهد فقدان
ارتباطات بين اشخاص و ناچيز بودن تقسيم مسووليتها در حوزههاي فراتر از
خانواده و خويشاوندان يا شايد دوستان نزديك هستيم. جامعهاي با IDV پايين
داراي ساختار قدرتمند براي انجام كارها به صورت گروهي بوده و در چنين
جامعهاي وفاداري و احترام بسيار بالايي براي اعضاي گروه قائل هستند. خود
گروه نيز مهم قلمداد ميشود و افراد براي بهبود وضعيت يكديگر مسووليت
بيشتري را بر عهده ميگيرند.
3. مردانگي (MAS: Masculinity):
اين
شاخص به مقدار پايبندي و ارزشگذاري يك جامعه به نقشهاي سنتي مردان و زنان
اشاره ميكند. امتياز بالاي «مردانگي» در كشورهايي ديده شده است كه از
مردان جامعه خود انتظار دارند قوي و محكم بوده، عامل تهيه و تامين نيازها
باشند و عاملي قدرتمند براي پيش بردن كارها به حساب آيند. امتياز پايين در
اين شاخص به مفهوم برعكس شدن نقش جنسيت نيست. در جامعهاي با شاخص مردانگي
پايين اين نقشها صرفا مختل و نامعين ميشوند. ميتوان در چنين جوامعي شاهد
مردان و زناني بود كه دوش به دوش هم در بسياري از حرفهها به كار اشتغال
دارند. مردان ميتوانند عناصري حساس باشند و زنان نيز ممكن است براي
موفقيتهاي شغلي و حرفهاي به سختي كار كنند. كاربرد: ژاپن يكي از كشورهايي
است كه اين ويژگي را در سطح بالايي دارا است (امتياز 95)، در حالي كه در
كشور سوئد اين امتياز در پايينترين سطح مشاهده شده است (امتياز 5). مطابق
با تحقيقات هافستيد، اگر بخواهيم كسب و كاري را در ژاپن راهاندازي كنيم،
احتمال بيشتر توفيق ما در گروه انتخاب يك مدير مرد خواهد بود كه داراي تسلط
قدرتمند مردانه بر تيم باشد. از طرف ديگر، براي كسب توفيق در چنين كاري در
سوئد بايستي مبتني بر مهارتهاي موردنياز و نه جنسيت به دنبال گروه
موردنظر باشيم.
4. ترديد/ پرهيز (UAI: Uncertainty/Avoidenceindex):
اين
شاخص حاكي از ميزان نگراني اعضاي جامعه در شرايط نامطمئن و ناشناخته است.
جوامع داراي امتياز UAI بالا تلاش ميكنند تا به هر نحو ممكن از شرايط
ابهام بپرهيزند. آنها تحت قوانين و ضوابط در جستوجوي يك «حقيقت» گزينشي
هستند. امتياز پايين UAI نشاندهنده آن است كه جامعه از رويدادهاي جديد
استقبال ميكند و براي تفاوتها ارزش قائل ميشود. قواعد و قوانين زيادي
وجود ندارد و افراد تشويق ميشوند تا خودشان حقيقت را كشف كنند.
5. جهتگيري درازمدت
(LTO: Long term orientation):
اين
شاخص به ميزان ارزشگذاري جامعه به سنتها و ارزشهاي كهن، درازمدت و
ماندگار در برابر رسوم جديد و تازه اشاره دارد. اين شاخص پنجمين بعد فرهنگي
هافستيد است كه در دهه 1990 به اين مدل اضافه شد. هافستيد دريافت كه
كشورهاي آسيايي پيوندي قدرتمند با فلسفه كنفسيوس دارند كه آنها را از
فرهنگهاي غربي متمايز ميكند. در كشورهايي كه داراي امتياز بالاي LTO
هستند انجام تعهدات اجتماعي و از دست ندادن وجهه اجتماعي بسيار پراهميت
است.
يادآوري: تحقيقات هافستيد مبتني بر كشور انجام شده است. اين تحقيق
در حالي كه براي بسياري از كشورها از اعتبار و پايايي قابل قبولي برخوردار
است در همين حال قابل تعميم به كشورهايي كه خردهفرهنگهاي قدرتمند مبتني
بر قوميتها يا تنوع جغرافيايي گوناگون دارد، نميشود.
منبع: دو ماهنامه توسعه مهندسي/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۳۰:۰۲ توسط:مديريت موضوع:
زنجيره خدمت به مشتري
دغدغه مشتريمداري مهمترين عامل موفقيت در هر موسسهاي است، مشتري
بزرگترين سرمايه هر موسسهاي است. مشتري همه حقوق، دستمزد و مزاياي ما را
ميپردازد. تحقيقات جهاني نشان ميدهد كه موفقيت در برخورد با مشتري و
رضايت مشتري و ارباب رجوع يكي از رازهاي تعالي سازمان است.
در سازمان با دو نوع مشتري روبهرو هستيم: مشتريان برون سازماني كه از
خدمات و محصولات سازماني استفاده ميكنند و مشتريان درون سازماني كه همان
كاركنان سازمان هستند.
لذا مشتري كسي است كه محصول يا خدمتي براي تحويل
به او فراهم ميشود. هر فردي در يك سازمان مشتري است و خود او هم مشترياني
دارد. حتي اگر با مشتريان بيروني برخورد نداشته باشد، تعداد زيادي مشتريان
داخلي دارد. وقتي كه به كمك و خدمات فرد ديگري براي انجام دادن كارتان
متكي هستيد، مشتري داخلي به شمار ميآييد. ساير افراد داخل شركت يا سازمان
كه به خدمات شما متكي هستند تا كارهاي خود را انجام دهند، مشتريان شما
محسوب ميشوند. در اين صورت و با اين فرض، يك زنجيره خدمت به مشتري ايجاد
ميشود.
زنجيره خدمت به مشتري زنجيرهاي است كه محصولات و خدمات فراهم
شده به وسيله سازمان، كاركنان را به مشتري متصل ميكند. كاركنان و شغل آنها
در اين زنجيره حلقههاي اتصال هستند.
در سازمانهاي اجرايي و در
سالهاي اخير به مشتري برون سازماني و ارباب رجوع توجه مناسبي شده است. از
اين طريق سازمانها توانستهاند تا حدي در جهت تغيير مطلوب اقدام كنند و از
مشتريان خود مطالب ارزشمندي را از طريق پيشنهادها و انتقادها فرا گيرند و
در جهت توسعه سازمان يادگيرنده گام بردارند. اما آنچه جاي آن در سازمانها
خالي است زنجيره خدمت به مشتري و رهبري خدمت است. در اين زنجيره توجه لازم
به مشتري درون سازماني نميشود.
در زنجيره خدمت هر فردي بايد خدمت عالي
به حلقه بعد ارائه دهد تا مشتري خارج از سازمان از مزاياي خدمت عالي
بهرهمند باشند. آنچه براي مشتري خوب است، براي كاركنان نيز خوب است.
كاركناني كه به خوبي به آنان توجه نميشود، به ارائه خدمت خوب به ديگران
پايبند نيستند. مديران سازمان با ارائه سرمشق و خدماتي كه خود عرضه
ميدارند، به ديگران و كاركنان منتقل ميكنند كه مشتري كانون اصلي توجه
سازمان است، زيرا كاركنان كيفيت خدماتي كه دريافت ميكنند به مشتريان
انتقال ميدهند. با كاركناني كه به طور مثبت و توأم با قدرشناسي رفتار
ميشود، اين الگوي رفتاري را به ديگران و مشتريان منتقل ميكنند. عامل موثر
يا اكسيژن جو كاري مثبت، قدرشناسي و ستايش و احترام به افراد است؛ زيرا
افراد با ديگران همان گونه رفتار ميكنند كه با خودشان رفتار ميشود.
ما
در عصر خدمت زندگي ميكنيم. اكنون بيشتر كاركنان در سازمان خدماتي كار
ميكنند، يعني كارهايي را انجام ميدهند كه ساير مردم براي انجام دادن آنها
پول ميپردازند. عصر خدمت تصادفي فرانرسيده، بلكه قسمتي از تكامل جامعه
است. در اين عصر مردم دوست دارند كه به گونهاي با آنها رفتار شود كه احساس
كنند مهم، ارزشمند، سرشناس و مورد احترام هستند. موضوع اصلي عصر خدمت
كيفيت خدمت است. كيفيت خدمت عاملي است كه بر ميزان نگهداري مشتري و رضايت
ارباب رجوع تاثير ميگذارد. در يك تحقيق علمي اين نتيجه به دست آمد كه 97
درصد از كساني كه چند بار عرضهكننده را تعويض كردهاند، خدمت ضعيف به
مشتري را عامل اصلي خود در اين تعويض ذكر كردهاند.
در زنجيره خدمت هر
كارمند مشتري كاركنان ديگر و كاركنان ديگر نيز مشتري او هستند. كيفيت خدمت
او به مشتري تحت تاثير كيفيت خدمتي است كه از ديگران دريافت ميكند. كيفيت
خدمت همه آنها تحت تاثير كيفيت خدمتي است كه از مديران خود دريافت ميكنند.
كيفيت خدمت و نهايتا كيفيت محصول يا خدمت دريافتي توسط مشتري برون سازماني
تحت تاثير كيفيت خدمت در اين زنجيره خدمت است.
مهارت رهبري در سازمان
اين شرايط را فراهم ميكند كه كاركنان از مديران سازمان خود خدمت عالي
دريافت كنند و كليد اين خدمت عالي، احترام و قدرشناسي و تحسين از كاركنان
از سوي مديرشان است. هر چه مهارت رهبري در سازمان عموميت پيدا كند، شرايط
ارائه خدمات عالي به مشتريان برون سازماني فراهم ميشود. بنابراين خدمت
عالي به مشتري برون سازماني تحت تاثير كيفيت خدمتي است كه كاركنان از
مديران خودشان دريافت ميكنند. مهارت رهبري اين امكان را فراهم ميسازد.
كارمند وقتي خدمت خوبي ارائه ميدهد بايد مورد تحسين و قدرشناسي مديرش قرار
گيرد تا اين اقدام ادامه يابد.
بهترين مكان براي تحسين و قدرشناسي
ديگران در محل كار موقعي است كه افراد كاري صحيح انجام ميدهند. عوامل اصلي
يك تحسين خوب عبارت است از اينكه بايد فوري، صادقانه، مشخص، حضوري و مثبت
باشد.
فوري: زمان تحسين بسيار مهم است. براي اينكه تحسين بيشترين اثر
را داشته باشد بايد در زودترين زمان ممكن پس از دست يافتن به موفقيت در كار
مورد نظر صورت گيرد.
هر چه صادقانهتر: تحسين بايد صادقانه باشد، در
غير اين صورت كلمات به تنهايي نميتوانند موثر باشند. رفتار مديران نيز
بايد بيانكننده تحسين از كارمند باشد.
هرچه مشخصتر: مشخص بودن به
تحسين شما اعتبار ميدهد. تحسينهاي خيلي كلي غيرصميمي به نظر ميرسد. مشخص
بودن موضوع مورد تحسين باعث ميشود كه تعيين كند چه چيزي در مورد رفتار يا
موفقيت شخص خوب بوده است.
هرچه حضوريتر: اثربخشي تحسين كردن در حضوري و
رو در رو بودن آن است. اين نشان ميدهد كه آن عمل براي شما به اندازه كافي
مهم است. كاري كه شما شخصا انجام ميدهيد نشان ميدهد كه ارزش والايي براي
شما دارد.
هرچه مثبتتر: مديران بسياري، تحسين را با يك انتقاد نهايي
بياثر ميكنند، وقتي مديري بيان ميكند «شما كار بزرگي انجام دادهايد،
ولي چند اشتباه داريد» كلمه «ولي» تمام پيامهاي قبلي را محو ميكند.
منبع: مديريت رفتار سازماني پيشرفته، دكتر حسن زارعي متين، انتشارات آگاه/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۳۰:۰۲ توسط:مديريت موضوع:
چهار نكته كليدي براي دستيابي به بازارهاي نوظهور
مترجم: ملالي حبيبي
منبع: Consumer Packaged Goods Practice
توليدكنندگان
جهان براي رساندن محصول به مصرف كننده در بازارهاي نوظهور، نياز به
استراتژيهايي براي بررسي و هدايت چشماندازهاي خردهفروشي هم سنتي و هم
مدرن دارند.
تلاش چند مليتي و جهاني براي رساندن توليدات به
مصرفكننده در بازارهاي نوظهور، با استراتژيهاي گيجكننده و چالشهاي عملي
فوقالعاده زيادي مواجه است. از يك طرف بايد با خردهفروشيهاي سنتي دست و
پنجه نرم كنند: مغازههاي آشفته و بينظم، باجهها و كيوسكها، دست
فروشها و ديگر خرده مالكاني كه به مصرفكنندگان اطراف اندكي از هر چيز را
عرضه ميكنند. خواه خواربار باشد يا كالاهاي شناخته شدهاي مثل وسايل كوچك
برقي و توليدات مرتبط با سلامت شخصي. از طرف ديگر اين بازارهاي چند مليتي
بايد با خردهفروشان مدرن و جهاني مانند Wal-Mart و Carrefour كه به نيروي
قدرتمند در شهرهايي با سرعت رشد سريع تبديل شده اند كنار بيايند.
اين
شرايط دوگانه از پنج سال پيش بسيار برجستهتر شده است. در حال حاضر،
چشمانداز خرده فروشي در بازارهاي نوظهور ميتواند به سه دسته گسترده تقسيم
شود:
- بازارهايي كه اكثرا سنتي هستند مانند هند، نيجريه و اندونزي؛
جايي كه مالكان كوچك به ترتيب 98 درصد، 97 درصد، و 85 درصد از بازار را در
اختيار دارند.
- بازارهايي كه اكثرا مدرن هستند مانند چين، مكزيك و
آفريقاي جنوبي جايي كه معامله مدرن هماكنون بيش از نيمي از ميزان فروش را
به خود اختصاص دادهاند.
- بازارهاي سنتي جايي كه خردهمالكان غالب
هستند، اما به سرعت در حال كنار گذاشته شدن توسط خرده فروشان مدرن هستند.
براي مثال در تركيه سهم فروششان از 26 درصد در سال 2005 به 46 درصد در سال
2011 رسيد.
همانطور كه توليدكنندگان چند مليتي به فراتر از كشورها براي
برنامهريزي استراتژيك خود ميانديشند، به تفاوتهاي شايان توجهي در مناطق
شهرها و نواحي متفاوت پي خواهند برد.
حتي در بازارهاي خردهفروشي
غالبا مدرن مثل چين، جايي كه فروشگاههاي مدرن، كه نزديك به دو سوم از فروش
كل كشور را به خود اختصاص دادهاند، مغازههاي سنتي و مدرن پهلو به پهلوي
يكديگر هستند. يكي از بزرگترين خرده فروشيهاي مدرن در چين، كه از لحاظ
بزرگي در جايگاه دهم قرار دارد، فقط 11 درصد از فروش كلي را به خود اختصاص
ميدهد. خيلي كمتر از همتاي آمريكايي خود كه 51 درصد از فروش بازار را در
اختيار دارد. در برخي از شهرهاي چين مثل شنگدو و چانگكينگ فروشگاههاي
مدرن فقط 50 درصد از فروش را به خود اختصاص ميدهند. در مقايسه، خردهفروشي
مدرن در پكن و گوانگزو 75 درصد، شنزنگ 80 درصد و شانگهاي 77 درصد از فروش
را دارا ميباشند.
كوتاه اينكه در بازارهاي سرتاسر جهان، مناطق خرده
فروشي بسيار متنوع و نامتعارف هستند. اين مقاله بر آن است تا چهار قانون
هدايت كننده را براي شركتهايي كه در صدد هدايت خردهفروشي هستند ارائه
دهد.
1- پذيرفتن اين دوگانگي در بازارهاي نوظهور
شروع هر استراتژي
موفقي باور اين موضوع است كه توليدكنندگان بايد به طور مؤثري درگير
فروشگاههاي مدرن و هم سنتي باشند و آماده پذيرش آينده قابل پيش بيني به
عنوان يك واقعيت باشند. در برخي بازارهاي نوظهور، به ويژه هند، قوانين
صريحا از خرده مالكان در برابر رقباي كلان آنها حفاظت ميكند. همچنين
تعصبات فرهنگي، زيرساختهاي ضعيف، و پراكندگي جغرافيايي جمعيت بازارهاي
نوظهور، نقش عمدهاي بر غلبه فروشگاههاي سنتي دارد.
تجربههاي ما نشان
ميدهد شركتهايي كه استراتژيهاي صنعتيشان با اختلاف اندكي خردهفروش
سنتي را ميپذيرد ميتوانند درآمد خودشان را از بازارهاي نوظهور 5 تا 15
درصد و سود خود را 10 تا 20 درصد بالا ببرند. اين به خاطر آن است كه
خردهفروشان كلان تقاضاهاي بالايي براي توليدكنندگان جهاني دارند.
فروشگاههاي زنجيرهاي مشهور هستند، معامله با آن سهل است و توليدكنندگان
را از تمركز بر مسائلي چون استراتژي، توسعه توليد يا استخدام نيروي جديد
فارغ ميكند. اين خردهفروشان ميتوانند دستمزدهاي بالا و تخفيفهاي زيادي
را ارائه دهند كاري كه خرده مالكان نميتوانند از عهده آن برآيند. همچنين
آنها قادر به جمعآوري و حذف توليداتي كه به فروش نمي رسند هستند.
برخي
توليدكنندگان تصميم گرفتهاند براي ساخت موضع قدرت، بر خردهفروشان
زنجيرهاي تمركز كنند، سپس به آرامي گنجايششان را براي كار با فروشگاههاي
سنتي گسترش دهند. برخي ديگر از توليدكنندگان بر خلاف اين جهت حركت كرده و
موقعيت بازاري را از طريق خردهفروش سنتي به دست آورده و سپس به سمت موسسات
بزرگتر و با هدف توسعه روي آوردند.
2- بخش كردن و پيروز شدن
به
دليل اينكه توليدكنندگان چند مليتي نميتوانند همزمان در همه جا باشند،
خيلي مهم است كه با تقسيم شدن به بخشهاي كوچكتر و اولويت دادن به
فروشگاهها به تلاشهاي خود ادامه دهند. استراتژيهاي دقيق مرتبط با تقسيم
شدن به ويژه در هدف قرار دادن مجراهاي معاملاتي سنتي مهم است، زيرا يك كشور
ممكن است ميليونها فروشگاه داشته باشد. هنگام مشخص كردن مسير بازار در
اقتصادهاي نوظهور، ما توليدكنندگان را قبل از رفتن به بازاري ديگر مجبور به
تمركز بر منطقه جغرافيايي يا چندين شهر و تكميل ميانگين فروشگاههايي با
قابليت بالا كرديم.
براي هدايت اين بازارها به نحوي مؤثر، توليدكنندگان
بايد فراتر از فروش حال حاضر فروشگاهها بينديشند. اطلاعات فروش در
مغازههاي سنتي بازارهاي نوظهور غير قابل اعتماد است. خيلي بهتر است كه
براي برآورد ميزان فروش بالقوه از شاخصهاي مبتكرانهاي مثل اندازه مغازه،
نزديكي به محل كار يا مدرسه، حجم ترافيك، ميزان ثروت آن منطقه، يا فضاي
قفسهها استفاده كرد.
يك شركت غذايي بينالمللي از دادههاي سرشماري
جمعيت و ميزان حمل و نقل عمومي در خاور ميانه براساس اندازه فروشگاه ( شش
بخش، كه از بيش از 130 متر مربع تا 30 متر مربع يا كمتر متغير بودند) و
تركيبي از حجم ترافيك ( بالا، متوسط و كم) و درآمد خانوارهاي اطراف (
بالا،متوسط و اندك) براي طبقهبندي ميزان فروش فروشگاهها استفاده كرد.
نتيجه شبكهاي بود با 36 سلول، كه در شش بخش مجزا جمع شده بودند، و مديران
را قادر ميساختند كه تصميمات استراتژيك خود را در مورد اينكه كدام
فروشگاه سزاوار سرمايهگذاري بيشتر بوده و كدام فروشگاه فقط بايد
نيازمنديهاي اساسي را دريافت كند بگيرند.
قدم بعدي مشخص كردن دقيق
خدمات، حمايت و محركهايي بوده كه متناسب با هر بخش فروش است. شركت
كوكاكولا اين پروسه را به عنوان «تصوير موفقيت» تعريف ميكند. يك مغازه
بايد چه شكلي باشد؟ چطور توليدات كوكاكولا نمايش داده شود، انبار شود،
قيمت گذاري شود و بهبود يابد؟ مغازههاي بزرگ در مناطق ثروتمند و تراكم
بالا مورد توجه بيشتري خواهند بود تا مغازههاي كوچك در مناطق فقير و تراكم
پايين. اما متغيرهاي متعددي بين آنها وجود دارد.
در بازارهاي نوظهور
توليدكنندگان بايد تركيبي از محركهاي خردهفروشي كه اطمينان ميدهند تصوير
موفقيت به درستي محقق خواهد شد را ايجادكنند. مسلما فروشگاههاي زنجيرهاي
بزرگ بيشترين توجه را به تخفيف و سود ناخالص بيشتر همراه با تبليغات بهتر،
نمايش و عرضه كالاها به صورتي زيباتر و مجللتر و بازديد بيشتر
فروشندهها دارند.
برخي از خردهفروشهاي سنتي هم ممكن است به اين
ارزشها بها دهند. هر چند خردهفروشهاي كوچكتر شايد تجهيزات رايگان،
توسعه مارك تجاري، عرضه و نمايش به صورتي پرزرق و برقتر و تابلوها و
نشانهها بيروني را ترجيح دهند. در بيشتر مواقع توليدكنندگان ميتوانند
وفاداري خرده مالكان را با پرداخت قبض برق يا فراهم كردن بيمه سلامت
مالكان، كارمندان و اعضاي خانواده آنها به دست آورند. در برخي شهرهاي مكزيك
و هند جايي كه مغازهداران به ظاهر مغازههاي خود افتخار ميكنند، پيشنهاد
براي رنگ كردن مغازههايشان براي هر شش ماه ميتواند ارزانترين راه براي
به دست آوردن همياري آنها باشد.
توليدكنندگان بايد قابليت امتياز دهي
به آنها را به دقت ارزيابي كنند. تمام «دادهها» به خردهفروشها بايد با
«دريافتي» از سوي آنها جبران شود. براي مثال الزام اينكه خردهفروشها بايد
ميزان فروش خاصي را تضمين كرده يا فضاي قفسه ويژهاي را به كالايي اختصاص
دهند. يك شركت غذايي در مكزيكو پيشنهاد فراهم كردن قفسههاي بلند براي
مغازههاي كوچك را داد و در مقابل تعهد آنها براي نمايش توليداتش به صورتي
ويژه و برجسته تر از ديگر كالاها را دريافت كرد.
3- متوازن نگه داشتن هزينهها و كنترل در مسير به سمت راهيابي به بازار
حتي
پيشرفتهترين استراتژيهاي مرتبط تقسيمبندي ميتواند توسط مدلهاي معيوب
براي حملونقل كالا و سرويسدهي به خردهفروشها شكست بخورد. ارسال مستقيم
توسط كاميونهاي خود توليدكنندگان و كاركنان تعليم ديده گزينه مورد قبول
براي معاملات مدرن است. اما چنين خدمات پرهزينه اي بايد محدود به
فروشگاههايي باشد كه واقعا مهم بوده و جايگاه ويژهاي دارند.
براي مثال
در اندونزي شركت حملونقل Unilever به سوپر ماركتها و فروشگاههاي بزرگ
توسط ناوگان حمل و نقل خود سرويس دهي ميكند. اما به دليل اينكه اين
مجمعالجزاير داراي هزاران جزيره است، Unilever به دكهها و مغازههاي
كوچك از طريق شبكه توزيعكنندگاني كه منحصرا براي حمل و خدمات رساني به
خردهفروشهاي كوچك براي اين شركت كار ميكنند دسترسي دارد. اين شركت با
فروشندگان بستني كه با سهچرخههاي مجهز به فريزر بستني ميفروشند به صورت
امتيازي كار ميكند در هند Unilever از روشي چند مجرايي و مشابه براي
دسترسي به بيش از نيمي از جمعيت كشور (تمام مراكز شهري و 85.000 روستا و در
برخي مواقع استفاده از گاري و تراكتور براي خدماترساني) استفاده كرده است
.
همچنين شركت كوكاكولا عرضه كالا به صورت مستقيم را ترجيح ميدهد. اما
در كشورهايي چون كنيا، جايي كه جادههاي روستاي و شهري غالبا بسيار نا
هموار بوده و براي كاميونهاي حمل كالاي شركت كوكاكولا مناسب نيستند، اين
شركت كالاي خود را از طريق دوچرخه و گاري دستي به توزيعكنندگان كوچك
ميرساند، در مقابل آنها هم به خردهفروشهايي كه 90 درصد از جمعيت كشور را
پوشش ميدهند دسترسي دارند. اين شبكه گسترده فروشندگان كوچك نه تنها نوعي
از خوشنامي را براي كوكاكولا به ارمغان آوردهاند بلكه توسط شركت مالي
بينالمللي(International Finance Corporation) به عنوان مدلي براي
شركتهاي جهاني كه باعث كارآفريني محلي ميشوند شناخته ميشود.
در
بيشتر اين بازارها، شركتها بايد با هزاران توزيعكننده و عمده فروش، كه
معمولا براي تحقق بخشيدن به اهداف تجاري توليدكننده يا استراتژيهاي آن
براي تاثير در رفتار خردهفروشها تقلا ميكنند، درگير باشند. كميتههاي
اجرايي در بيشتر شركتهاي مصرف كننده جهاني معتقدند كه تقسيمبندي و اولويت
بندي توزيعكنندگان به اندازه تقسيمبندي و اولويت بندي فروشگاهها اهميت
دارد. هدف ايجاد مهارت مورد اعتماد بودن در توزيعكنندگاني با اولويت بالا
است تا بتوانند به توليدكنندگان براي رسيدن به اهداف استراتژيك خود در مورد
فروشگاههاي متفاوت برسند.
براي مثال در هند Hindustan Unilever
توزيعكنندگان خود را باهم يكي كرده و در بمبئي از 21 شركت به چهار
توزيعكننده كلان رسانده است. به همين ترتيب بيش از يك دهه قبل Procter
& Gamble تعداد توزيعكنندگان خود در چين را كاهش داد. گسترش و رواج
محصولات ميتواند يك موقعيت عالي براي ارزيابي دوباره توزيع كنندگان باشد.
در طول سه سال يك شركت كالاي مصرفي پيش گام در روسيه به همين نحو عمل كرد،
ادغام 300 توزيعكننده با تواناييهاي متفاوت و مغاير با هم به حدود
100توليدكننده متمركز و با كارآيي بالا.
4- مجهز كردن خط مقدم به انواع مهارتها و تكنولوژيها
بيشتر
بخشهاي رو به رشد در اين شبكههاي فروش و توزيع ، تمركزي سخت بر عملكرد
صف اول و شركتهاي در راس دارند. - Jansson OTC, Janson & Janson در
چين پرسنل فروش خود را موظف به گذراندن پنج واحد آموزش رسمي در طول پنج سال
براي كسب مهارتهاي حرفهاي مثل فروشندگي و مديريت گروهي كرده است.
در
آن واحد، به شركتها توصيه ميشود كه تواناييهاي متفاوت نيروي فروش
بازارهاي نوظهور خود را شناسايي كرده و راههاي آساني براي استاندارد كردن
كيفيت بازديد فروش خود را تا جايي كه امكان دارد پيدا كنند.
تكنولوژي
ابزار خيلي مهمي است. دستگاههاي دستي براي فروشندگان مفيد بودن خودشان را
ثابت كردند. يك شركت غذايي ميان وعده در خاور ميانه از دستگاههايي كه به
ماهواره متصل هستند استفاده ميكند و ميتواند همكاران خود را در مناطق
ديگر رديابي كند. اگر يك فروشگاه به طور مقتضي مورد توجه قرار نگيرد و
مشتري لازم را نداشته باشد اين دستگاهها خاموش ميشوند و از ادامه كار
فروشندگان ممانعت به عمل ميآيد. يك تيم مركزي هم به صورت دورهاي مكان
فروشندگان را بررسي ميكنند تا اطمينان حاصل كنند كه آنها در حال انجام
وظايف خودبه عنوان فروشنده هستند و به كاري ديگر نميپردازند. اين
دستگاهها با دستورالعمل طرز استفاده در هر فروشگاهي كه فروشنده آن قرار
است مورد بازبيني قرار گيرد
قابل دسترسي است.
براي مثال، بازبيني
از بخش فروش، اطلاعات فروشهاي گذشته، كالاهاي ويژه براي فروش و روند
كارهاي كليدي كه در بازديدهاي گذشته انجام شده است را امكانپذير ميسازد.
در گذشتهاي نزديك چنين كارهايي بايد با يك كامپيوتر پيشرفته و هزينههاي
سخت افزاري انجام ميشد. اما امروزه برنامهاي قابل نصب روي تلفن هوشمند
قابليت انجام چنين عملياتي را دارد.
و نهايتا نسلهاي بعدي كودكان
روستايي در كشورهايي مثل چين و هند ممكن است ايده خريد توليدات و دريافت
خدمات از هر جايي جز مركز خريدهايي با امكان كنترل وضعيت هوا و سايتهاي
اينترنتي را مورد تمسخر قرار دهند. اما فعلا، توليد كنندگان آينده خود را
وابسته به اين اقتصادهاي رو به رشد ميدانند و بايد رابطه طولاني را با
گروههاي متفاوت خردهفروشان حفظ كنند.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۳۰:۰۱ توسط:مديريت موضوع:
چگونگي جذب مشتري در بازارهاي نو ظهور
مترجم: مريم رضايي
منبع: Mckinsey
رشد سريع بازارهاي نوظهور، قدرت
خريد بيشتري به ميليونها مصرفكننده در اين كشورها داده است. اين
مصرفكنندهها با نوعي فضاي بازاريابي مواجه شدهاند كه مانند فضاهايي كه
در بازارهاي توسعه يافته وجود دارد، پيچيده و به سرعت در حال نمو هستند.
اين روزها انتخاب محصول و كانالهاي ارتباطي و در نتيجه پتانسيل پايگاههاي
ديجيتال در حال گسترش است و اين مساله باعث ميشود مشتري گزينههاي بيشتري
براي انتخاب، پيش روي خود داشته باشد.
تاثير اين تغييرات در بازارهاي توسعه يافته به قدري
عميق بوده كه 3 سال پيش گروهي از محققان، رويكرد تازهاي براي درك رفتار
مصرفكننده ارائه كردند. نتايج اين تحقيق كه در آن 20000 مصرفكننده در 5
حوزه صنعتي و 3 قاره مورد مطالعه قرار گرفتهاند، باعث شد محققان پيشنهاد
كنند استعاره قديمي مسير «قيف مانند» در مورد سفر مشتري (كه در آن مشتري
مسير خود را از طرف گشاد قيف آغاز ميكند و چندين برند در ذهن خود دارد و
در نهايت انتخابهاي خود را محدود ميكند تا به خريد نهايي ميرسد) تغيير
كند. اين محققان با تصور اينكه رفتار مصرفكننده يك مسير صاف خطي نيست و
بيشتر يك سفر پر پيچ و خم است، چارچوبي را مطرح كردند كه آن را «سفر تصميم
مشتري» ناميدند و بر اساس آن چهار عرصه منازعه مهم را شناسايي كردند كه
بازاريابها ميتوانند در آن برنده يا بازنده باشند.
اين چهار حوزه
عبارتند از: فكر اوليه (وقتي مشتري ابتدا تصميم ميگيرد محصول يا خدماتي را
خريداري كند و به چند برند فكر ميكند)، ارزيابي فعال (وقتي مشتري در مورد
خريدهاي احتمالي خود تحقيق ميكند)، تصميمگيري (وقتي مشتري برندي را در
لحظه خريد انتخاب ميكند) و بعد از خريد (وقتي مشتري كالا يا خدمات انتخابي
را تجربه ميكند). اين حوزهها در بازارهاي نوظهور، به اندازه ديگر
بازارها به هم پيوستهاند. در بازارهاي نوظهور نيز پيشرفت تكنولوژي مثل
بازارهاي توسعه يافته، امكان درگيري عميق مشتري را در مراحل سفر كمتر
ميكند، اما در اين راه پيچيدگيهاي مهمي وجود دارد كه نشان دهنده
تفاوتهايي در ويژگي مشتريان بازارهاي نوظهور است. مصرفكنندگان بازارهاي
نوظهور به اندازه همتايان خود در بازارهاي توسعه يافته، از برندها و فهرست
محصولات تجربه ندارند. مثلا خيلي از آنها هنوز به دنبال خريد اولين خودرو
يا اولين تلويزيون خود هستند.
در اين مقاله، بر سه اختلاف كليدي بين
مشتريان بازارهاي نوظهور و بازارهاي توسعه يافته تاكيد ميشود. اول اينكه
مهار قدرت كلمات كاري بسيار با ارزش است. اين موضوع در سفر تصميم مشتريان
بازارهاي نوظهور نقش مهمي را ايفا ميكند. دوم، وارد كردن برند در مجموعه
تفكرات اوليه مشتري در بازارهاي نوظهور اهميت بيشتري دارد، زيرا اين مرحله
از سفر مشتري، اثر قابلتوجهي بر تصميمات خريد وي دارد. در نهايت، شركتها
بايد تاكيد ويژهاي بر اين موضوع داشته باشند كه وقتي كالايي در قفسههاي
خردهفروشان قرار ميگيرد، چه اتفاقاتي ميافتد، زيرا اين مرحله از سفر
تصميم مشتري، در بازارهاي نوظهور طولانيتر و مهمتر از بازارهاي توسعه
يافته است.
قدرت گفتار با تمركز جغرافيايي
قدرت تبليغات شفاهي، در
سفر تصميم مشتري در بازارهاي نوظهور نسبت به بازارهاي توسعه يافته، نقش
كليديتري ايفا ميكند. وقتي در مورد مصرفكنندگان اقلام خوراكي و آشاميدني
در تعدادي از بازارهاي نوظهور و توسعه يافته تحقيق كرديم، تقريبا 30 تا 40
درصد پاسخ دهندگان در بريتانيا و آمريكا گفتهاند كه قبل از انجام خريد
خود، دوستان يا اعضاي خانواده به آنها پيشنهاداتي كردهاند. اين تعداد براي
مصرفكنندگان در آفريقا و آسيا بسيار بيشتر گزارش شده است، به طوري كه در
چين بيش از 70 درصد و در مصر 90 درصد به حرف اطرافيان خود توجه كردهاند.
توضيح
مهمي كه براي نقش مهم تبليغات شفاهي ميتوان ارائه داد اين است كه در
كشورهايي كه مشتري براي اولين بار كالايي را ميخرد (به طور مثال بيش از 60
درصد چينيها اگر قصد خريد خودرو داشته باشند، براي اولين بار است و همين
موضوع براي خريد لپ تاپ 30 تا 40 درصد است) تعداد برندهاي موجود براي اينكه
به برند ثابت براي يك مشتري تبديل شوند، كم است. مردم تنها وقتي ببينند
دوستي از يك كالاي خاص استفاده ميكند، اعتمادشان به آن كالا جلب ميشود.
در واقع، هر چقدر مشتري در مورد يك كالاي معروف كمتر بداند، بيشتر به نظر
ديگران در مورد آن كالا توجه ميكند. اين گونه مشتريان ميگويند «هر قدر
افراد بيشتري از آشنايان ما از يك كالا استفاده كنند، بيشتر اطمينان پيدا
ميكنيم كه آن كالا كيفيت خوبي دارد و مصرف آن كمتر براي ما در آينده دردسر
ايجاد ميكند.» وجود يا عدم وجود اين اطمينان، گروه برندهايي را كه
مصرفكننده آنها را ارزيابي ميكند، شكل ميدهد. اين ارزيابي به طور خاص
تحت تاثير تجربه بعد از خريد آشنايان و همچنين وفاداري آنها به يك برند
است.
تبليغ شفاهي در مورد يك برند، معمولا پديده خاص بازارهاي نوظهور
است، تا حدي به دليل اين واقعيت ساده كه مصرفكنندگان در بازارهاي نوظهور
به طور كلي در زندگيهاي خود روابط بسيار نزديكي با دوست و فاميل دارند. به
علاوه، شيوههاي ديجيتالي برقراري ارتباط كه از موقعيت جغرافيايي فراتر
ميرود و به سرعت در بازارهاي نوظهور در حال رشد است، نسبت به بازارهاي
توسعه يافته هنوز محدودتر است و اعتبار كمتري دارد. طبق تحقيقاتي كه از
مصرفكنندگان چيني صورت گرفته، تنها 53 درصد افراد توصيههاي اينترنتي را
معتبر ميدانند (كه نسبت به 93 درصدي كه به توصيه آشنايان توجه ميكنند،
رقم بسيار كمي است). همين تحقيق نشان داده كه تنها 23 درصد مصرفكنندگان
چيني اطلاعات لازم براي كالاهايي كه خريد ميكنند را از اينترنت به دست
ميآورند. اين رقم براي مصرفكنندگان در بريتانيا و آمريكا حدود 60 درصد
است.
اگر در بازارهاي نوظهور شركتها استراتژي با تمركز جغرافيايي را
دنبال كنند، نسبت به موقعي كه بر بازاريابي در همه جاي كشور متمركز
ميشوند، نتيجه بهتري ميگيرند. يعني بهتر است يك شركت، سهم بازار خود را
اول از تعدادي از شهرهاي مجاور خود به دست آورد. به محض اينكه برندي با اين
كار بر سر زبانها افتاد، (يعني معمولا 10 تا 15 درصد سهم بازار را به دست
آورد) توصيه شفاهي افرادي كه قبلا مصرفكننده اين برند بودهاند، به عنوان
يك عامل اضافي، به سرعت اعتبار آن را افزايش ميدهد و باعث ميشود بدون
صرف هزينههاي بيشتر بازاريابي، به سهم بيشتري از بازار دست يابد.
برندسازي براي جلب توجه مشتري
مصرفكنندگان
در بازارهاي نوظهور، وقتي قصد خريد دارند به مجموعه كوچكي از برندها توجه
ميكنند و در مقايسه با مصرفكنندگان در نقاط ديگر، احتمال اينكه به برند
ديگري خارج از مجموعه اوليه مورد نظرشان توجه كنند، كمتر است. به عنوان
مثال، تحقيقات ما در مورد 9 قلم كالا (از جمله خوردنيها و آشاميدنيها،
لوازم الكترونيكي و لوازم خانگي) نشان داده مصرفكنندگان در چين، از همان
ابتدا كه تصميم به خريد كالايي ميگيرند به طور متوسط 3 برند را مد نظر
قرار ميدهند و در 60 درصد موارد يكي از همان 3 برند را خريداري ميكنند.
اين تعداد در آمريكا و اروپا 4 برند با احتمال خريد 30 تا 40 درصد است.
براي
اينكه يك برند در تصميمات اوليه مشتري قرار بگيرد، بايد مشتري به خوبي از
آن اطلاع داشته باشند. تبليغات در تلويزيون و ديگر رسانهها ميتواند اولين
قدم ضروري در به وجود آوردن اين شناخت باشد. در اينجا نيز بار ديگر، تمركز
جغرافيايي مساله مهمي است. مصرفكنندگان در بازارهاي نوظهور نه تنها به
دوستان و خانواده خود نزديك هستند، بلكه بيشتر تمايل دارند كانالهاي محلي
را ببينند و روزنامههاي محلي را بخوانند تا رسانههاي ملي (به طور مثال،
چين حدود 3000 ايستگاه تلويزيوني محلي دارد). ايجاد تبليغات از طريق
فروشگاههاي محلي در مناطق جغرافيايي مورد هدف ميتواند اين حس را به وجود
آورد كه چه برندهايي اولويت يك شركت هستند. اين كار ارزشمندي است، زيرا
مصرفكنندگان بيتجربه بازارهاي نوظهور، برندهايي را ترجيح ميدهند كه آنها
را پيشتاز بازار ميدانند.
اما اختصاص هزينه زياد براي تبليغات، به
تنهايي براي جلب توجه مشتري كافي نيست. شركتها علاوه بر اين، به شعارهايي
نياز دارند كه مناسب اولويتها و نگرانيهاي بازارهاي محلي باشد و بتوان به
آن اطمينان كرد.
امتحان كردن اين شعارها - حتي شعارهايي كه به نتايج
قدرتمندي در بازارهاي توسعه يافته منجر شدهاند - بخش كليدي اين معادله
است. شركت Acer در چين شعار «زندگي مرا آسان كن» را امتحان كرد تا در صحنه
رقابت، بر قيمت پايين كامپيوترهاي شخصي خود تاكيد كند، اما اين شعار چندان
موفقيت آميز نبود. براي مصرفكنندگان معمولي در چين، كامپيوتر شخصي يك خريد
گران قيمت است و بنابراين آنها بيشتر به عمر مفيد اين گونه كالاها اهميت
ميدهند؛ بنابراين چون شعار Acer بيشتر بر مساله مادي متمركز شده بود، موجب
شد مشتريان فكر كنند كالاهاي اين شركت كيفيت ندارند، اما تغيير اين شعار و
تاكيد بر اعتبار كالا به جاي سادگي و بهرهوري قيمتي آن، به Acer كمك كرد
برندي قابلاطمينانتر بسازد و به ليست مشتريان بيشتري وارد شود و در نهايت
اين شركت توانست سهم بازار خود را در كمتر از دو سال دو برابر كند.
پيروزي در جنگ داخل مغازه
در
بازارهاي نوظهور، مرحله تصميمگيري داخل مغازه در سفر تصميم مشتري،
طولانيتر و مهمتر از بازارهاي توسعه يافته است. مصرفكنندگان بازارهاي
نوظهور تمايل دارند چندين مغازه را چندين بار ببينند تا بتوانند اطلاعاتي
را در مورد كالاي مورد نظر جمع آوري كنند، به خصوص وقتي قصد دارند كالاهاي
گران قيمت بخرند. سفر تصميم مشتري يك شهروند چيني معمولي، براي خريد يك
كالاي مصرفي الكترونيكي حداقل دو ماه طول ميكشد و شامل بازديد از بيش از 4
فروشگاه است. اين نوع مصرفكنندهها تمايل دارند كالاها را امتحان كنند،
با روساي فروش شركتها تعامل داشته باشند، اطلاعاتي در مورد محصول جمعآوري
كنند و در نهايت با خردهفروشان مذاكره كنند تا بهترين خريد را انجام
دهند.
در نتيجه، در بازارهاي نوظهور فضاي بيشتري براي تاثيرگذاري بر مشتري و شكل دادن به تصميم او در لحظه خريد وجود دارد.
كنترل
تجربه مشتري در داخل فروشگاه نيز براي شركتها مهم و چالشزا است. كالاها
بعد از اينكه از كانال دو يا سه توزيعكننده عبور ميكنند، ممكن است در
دهها هزار فروشگاه خردهفروشي به فروش گذاشته شوند. شركتها معمولا بر
آنچه در لحظه خريد اتفاق ميافتد نظارت محدودي دارند. خريد و فروش نامناسب،
بستهبندي و تبليغات داخل فروشگاه، به راحتي بر كالاهاي خوب و استراتژي
تبليغ كردن آنها اثر ميگذارند.
اولين قدم براي جلوگيري از اين مشكل
اين است كه ديد واضحي از چشمانداز خردهفروشيها داشته باشيد؛ اينكه چگونه
بخشبندي شدهاند و كدام فروشگاهها در اولويت قرار دارند. سپس شركتها
بايد سيستمهاي كنترل مناسب بر اساس طرحهاي مشوقانه، همكاري با
توزيعكنندگان و برنامههاي مديريت خردهفروشي ايجاد كنند. براي
فروشگاههايي كه اولويت دارند، بايد مدلي را براي نظارت بر كار فروشندهها
بكار بگيرند.
اگرچه اصول ذكر شده ممكن است بديهي به نظر برسند، اما عمل
كردن به آنها آسان نيست. اين كار به تصميمات سرمايهگذاري شجاعانه و تلاش
براي ايجاد مهارتهاي مديريتي در گروههاي محلي نياز دارد. خوشبختانه،
نتايج احتمالي مثبت هستند. وقتي مصرفكننده در بازارهاي نوظهور، برندي را
به طور دائم ميبيند، ارتباط آن را با ساير مشتريان از جمله دوستان و
خانواده مثبت ارزيابي ميكند و تجربه خوبي در فروشگاه دارد، احتمال اينكه
از آن پس اين برند را استفاده كند بيشتر ميشود.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۳۰:۰۰ توسط:مديريت موضوع:
معيارهاي شناسايي جذابيت بازار هدف
تحقيقاتي كه مرحله هدفگذاري فرآيند بخشبندي بازار را بررسي ميكنند،
فاكتورهاي متعددي را شناسايي كردهاند كه بر برآورد سازمان از جذابيت بازار
هدف تاثير ميگذارند، از جمله:
* سهم فعلي سازمان از بازار و همگوني (تجانس) بازار- دانش سازمان از بازار
كنوني بر ديدگاه آن در مورد جذابيت نسبي اين بازار در مقايسه با ساير
بازارها تاثير ميگذارد.
* تخصصگرايي فعلي در محصول- در كاربريهاي مرتبط يا بازارهاي نزديك كه سازمان براساس آن ميتواند اقدام كند.
*
احتمال كسب صرفههاي مقياس در توليد و بازاريابي- اگرچه هر بخش هدفگذاري
شده نياز به برنامه بازاريابي سفارشي خود دارد، ممكن است بين دو يا چند بخش
صرفهجوييهاي معيني در توسعه محصول، ايجاد برند، خدمات مشتري، تداركات،
يا تبليغات كلان مشترك وجود داشته باشد كه در صورت اولويتبندي دسته ديگري
از بخشها توسط سازمان، اين صرفهها به دست نيايند.
* ماهيت محيط
رقابتي- يك بخش ممكن است به خوبي در اختيار يك يا دو رقيب خيلي قوي باشد،
در حالي كه فرصتي براي ايجاد مزيت رقابتي در بخش ديگري وجود داشته باشد.
* نيروهاي محيط بازاريابي و روندهاي بازار- اين عوامل خارجي، فرصتها و تهديدهايي را در بر دارند.
*
توانايي و سهولت برآورده كردن نيازهاي مشتري- رفتار و تخصص سازمان ممكن
است با يك بخش معين هم افزايي خوبي داشته باشد، تا با مصرفكنندگان يا
بنگاههاي بخشي ديگر.
* جذابيت بخش از نظر اندازه، ساختار و رشد- برخي
سازمانها ممكن است بخشي را از جنبه اندازه يا درآمد غيرجذاب بدانند، يا آن
بخش متغير و بيثبات باشد.
* منابع سازماني در دسترس- هيچ سازماني وقت،
پول، افراد، يا مهارت كافي براي پاسخگويي به همه بخشهاي بازار ندارد؛
بعضي بخشها در تخصيص منابع اولويت خواهند داشت.
* سودآوري و سهم بازار
مورد انتظار- در نهايت هر سازماني بايد مالكين، سهامداران و سرمايهگذاران
را راضي كند كه معمولا مترادف است با سودآوري و نرخ بازگشت سرمايه (ROI)
راضيكننده! علاوه بر آن سازمانهاي خاصي، به ويژه در كشورهاي حاشيه آسيا-
اقيانوس آرام، به دنبال افزايش سهم بازار نيز هستند كه فقط در بعضي بخشها
امكانپذير است.
همانگونه كه سازمانها با فشارهاي فزاينده از سوي
ذينفعان و رسانهها براي عملكرد خوب مواجهند، بازاريابان تحت فشارهاي
شديدتري براي شناسايي بازارهاي هدف پايدار و فرصتهاي رشد آتي هستند. بايد
تاكيدي بر سودآوري در كوتاهمدت كه درخواست ذينفعان است انجام پذيرد، ولي
شركتها بايد از طريق شناسايي بازارهاي رو به رشد به دنبال موفقيتهاي آتي
نيز باشند. با اين پيش فرض، منطقي است كه مجموعهاي متوازن از معيارهاي
جذابيت بازار هدف انتخاب شود. حتما بايد بيش از يك متغير در تصميمگيري
براي انتخاب بخش هدف استفاده شود: يعني مجموعهاي از متغيرها يا معيارهاي
جذابيت بايد شناسايي شوند.بهترين شيوه عمل اين است كه «سبدي» از متغيرها
براي برآورد جذابيت بخشها توسط مديران به كار گرفته شود، از جمله سنجههاي
كوتاهمدت و درازمدت: عوامل داخلي نظير پاداشهاي مالي، هزينههاي
بودجهبندي، نيازهاي عملياتي؛ به همراه عوامل خارجي شامل ملاحظات مربوط به
رضايت مشتري، شدت رقابت، عوامل محيط رقابتي و نظاير آن. همه عوامل اهميت
يكساني در جذابيت يك بخش براي سازمان ندارند. برخي متغيرها اهميت بيشتري از
سايرين خواهند داشت، بنابراين نياز به فرآيندي است تا براساس آن به
معيارهاي انتخابي وزن داده شود. همچنين اهميت متغيرها از سازماني به سازمان
ديگر متفاوت خواهد بود.ادبيات برنامهريزي بازاريابي منبعي غني براي
اطلاعات و ايدههاي مربوط به معيارهاي جذابيت است، زيرا اهداف برنامهريزي
بازاريابي حكم ميكند كه اولويتهاي بازار هدف تعيين شوند، جزئيات تخصيص
منابع تهيه شوند و دورنمايي از برنامههاي بازاريابي براي بخشها ارائه
شوند. پس، برنامهريزان بازاريابي بايد در مورد قسمتهايي از بازار كه
هدفگذاري ميشوند، تصميم بگيرند. استاد مسلم برنامهريزي بازاريابي، ملكم
مك دانلد، فهرست جامعي از برخي محركهاي مالي و عوامل محيط بازاريابي را كه
بايد مورد توجه برنامهريزان باشد، ارائه كرده است.كارشناسان ديگري نيز
ليستهايي از معيارهاي جذابيت تهيه كردهاند. كارشناسان تحقيقي درباره 1000
شركت بزرگ بريتانيا (تايمز 1000) انجام دادند تا متغيرهايي را كه بهطور
گستردهاي از سوي اين شركتها استفاده ميشدند، شناسايي كنند. از شركتهاي
مورد تحقيق خواسته شد تا درباره عواملي كه يك بخش يا فرصت را جذاب ميكنند،
بينديشند يافتهها آشكاركننده و ترسيمي از تاكيد بيش از حد هياتمديرههاي
بريتانيا بر سودآوري در كوتاهمدت است.
معيارهاي جذابيت تايمز 1000:
* سودآوري
رشد بازار
اندازه بازار
رضايت مشتري
حجم فروش
سهولت دسترسي
فرصتهاي موجود در صنعت
حساسيت مشتري به قيمت
تصوير شركت نزد مشتريان
عوامل تكنولوژيك
سازگاري با استراتژي شركت
با
اين وجود، تحقيق نشان داد كه اين شركتها آيندهنگر نيز هستند و به دنبال
فرصتهاي رشد ميباشند. معيارهاي كمتر ذكر شده شامل موضوعاتي است كه رقابت
اثربخش و محيط خارجي بازاريابي را در بر ميگيرند. قبلا اينگونه ملاحظات
مهم بهطور كلي مورد غفلت قرار ميگرفتند. با اينكه معيارهاي جذابيت ديگري
نيز ذكر شدهاند، در ميان گزينههاي هدفگذاري مديران ارشد، سودآوري مورد
انتظار نسبت به بخشهاي هدفگذاري شده، برندها، گروه محصولات، مشتريان اصلي
و مناطق فروش برتري دارد.شركتهايي كه در بريتانيا فعال هستند، به شدت
توسط كوتاهنگريهاي سيتي (مركز بانكداري و موسسات مالي و اقتصادي
بينالمللي در لندن)، در اهميت گزارشدهي از افزايش سودآوري جاري با
تحليلگران، سرمايهگذاران و روزنامهنگاران محدود شدهاند. همين مطلب در
مورد بيشتر شركتهاي اروپايي و بسياري ديگر در آمريكاي شمالي صدق ميكند.
رقباي بينالمللي، به ويژه از منطقه آسيا- اقيانوس آرام، اغلب دورنماي
بلندمدتتري دارند و بر سهم بازار و سودآوري فعلي و آتي متمركز هستند. مدل
كسبوكار ژاپني بر اين باور بنا شده كه يك بازار هدف جذاب ممكن است آينده
بالقوهاي داشته باشد، اگرچه امروز سودآوري محدودي دارد.
منبع:كتاب بخشبندي بازار در عمل، ترجمه: حسين بيرامي
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۳۰:۰۰ توسط:مديريت موضوع:
بازاريابي عصبي؛ آينده علم بازاريابي جهان
بازاريابي عصبي يك علم جديد است كه هدف آن كمك به بازاريابي و فروش محصولات
با استفاده از علم عصبشناسي است. بازاريابي عصبي هماكنون در بعضي از
مدارس مهم بازرگاني تدريس ميشود و عصبشناسان به بسياري از شركتهاي بزرگ
تجاري خدمات مشاورهاي ميدهند.
در دهه اخير، واقعيتهاي متعدد، تحقيقات قابل توجهي در زمينه گسترش
فعاليتهاي علمي و مديريتي بازاريابي به وجود آورده است. اگرچه غالبا
تحقيقات بازاريابي به طور خاص در كشورهاي صنعتي صورت گرفته است، جاهايي كه
امكان كسب سرمايه براي گسترش تحقيقات در آن نواحي وجود داشته است. هماكنون
آينده علم بازاريابي در ميدان جديدي قرار دارد تا مفاهيم جديد و
دستاوردهاي جديد را نهادينه كند. اكنون سرمايهگذاريها در سطح بالا براي
تحقيقات تجربي/آزمايشگاهي كه در برگيرنده تكنولوژي پيشرفته هستند، مورد
نياز است.
بازاريابي عصبي و تصميمات مصرفكنندگان
واريان
پژوهشگر بازاريابي اظهار ميدارد كه مدلهاي موجود براي توضيح رويداد
رفتارهاي انساني كافي نبودهاند. به ويژه مدلهاي مربوط به مصرف. واريان
بيان ميدارد كه مدل اقتصادي انتخاب مصرفكننده كه معمولا مورد مطالعه قرار
ميگيرد، ساده و زيبا است. اين مدل نقطه شروع منطقي براي تحليلهاي متعددي
ايجاد ميكند، اما مسلما اين مدل كامل نيست. در برخي از موارد استفاده از
مدل عميقتري از رفتار مصرفكننده براي توصيف آشكارتر تصميمگيري لازم است.
روس و ديگران با استفاده از تحليل الگوهاي مصرف، تحقيق جالبي ارائه
كردهاند كه به تعريف نحوه دستيابي به شكلبندي انتخابهاي ميان فردي در يك
بازار ميپردازند كه در آن تعادل شخصي در بين علايق مختلف از طريق مذاكره
حاصل ميشود. اين تحقيق بخشي از اقتصاد عصبي است كه با حمايت تحقيقات
آزمايشگاهي و تكنيكهاي تصور ذهني انجام شده است. نويسندگان روشهاي اتخاذ
شده به وسيله انسان براي كنترل خود و جلوگيري از طيفي از تصميمات مربوط به
راهحلهاي فراوان كوتاه مدت را ارائه ميدهند.
روشهاي باليني بازاريابي عصبي
در
ابتدا روانشناسي مدرن با فناوري تركيب شد تا فرآيندهاي تصميمگيري را در
مغز توصيف كند. بعدها نظريه تصميمگيري رفتاري اقتصادي در سايه نتايج
تحقيقات علم عصب شناسي تعديل شد. در همين سالهاي اخير بود كه تحقيقات
بازاريابي و رفتار مصرفكننده شروع به توجه به علم عصبشناسي براي
جوابهايي براي محركهاي تصميمگيري مصرفكننده كرده است. از اينجا است كه
بازاريابي عصبي شروع به پديدار شدن كرد. بهتازگي آشكار شده است كه احساسات
يك نقش خيلي مهم در فرآيند تصميمگيري دارد و به طور خاص در تصميمهايي در
طول رفتار مصرفكنندگان مهم است. مطالعاتي شامل علم عصبشناسي وقتي كه
فرآيندهاي احساسي مطالعه ميشود، نشان ميدهد كه احساسات به طور مقدماتي
عمل ميكند و دليل منطقي نيست كه اولين نقش را در تصميمگيريهاي تاثيرگذار
مفاهيم و درك شناخت يا رفتار يك شخص رفتار و عمل ميكند. مفاهيم و فهم
فرآيندهاي عاطفي براي پيشرفت و توسعه بازاريابي و مبارزات بازاريابي اساسي و
مهم است. در حقيقت برچسبگذاري موفق و تبليغ كردن وابسته به فهم و پيشرفت
يك جاذبه احساسي نسبت به مصرفكنندگان است.
در ذهن مصرفكننده چه اتفاقي ميافتد؟
مردم
تمايل دارند نياز دنيا را از نما و منظر خاص خود ببينند. اين امر براي
پالايش و پردازش درك و استنباطهايي كه اهميت بسياري از اطلاعات محيطي را
استخراج ميكنند استفاده ميشود. اين اتفاق ميافتد؛ زيرا مغز تلاش ميكند
كه كارآمدترين جستوجوي ارتباط تصادفي ممكن بين اطلاعات چند متغيرهاي باشد
كه در نهايت درك و استنباط را ايجاد ميكنند. در تركيب، اين استنباط چيزي
بيش از يك انتخاب در ميان تفاسير متعدد ممكن براي گزينهها نيست. زيرا در
نهايت اگر مغز مجبور به پردازش و ثبت و ضبط تمام اطلاعات ايجاد شده بود،
احتمالا از هم ميپاشيد.
اما بعد از همه اينها چگونه مفاهيم و درك
مصرفكنندگان در مغز كار ميكند؟ قسمتي از مغز كه براي پردازش سيگنالها و
علايمي از ديد و نگرش اوليه مسوول است، قشر خاكستري مغز است. بعد از قشر
خاكستري مغز اطلاعات به جلوي مغز و به طور خاص به سمت لوب جلويي و پيشين
جريان مييابد. اطلاعات دو مسير را پيش ميگيرد؛ اوليه و ثانويه. اوليه در
بالاي مغز جريان و مسير بندي ميشود و اطلاعات را در جايي كه اشيا در فضا و
محل در رابطه با بدن قرار گرفته است خارج ميكند، ثانويه نيز يك جاده و
مسير است كه از طريق لوبهاي موقتي ادامه يافته است و بالاي گوش قرار
ميگيرد و اطلاعات بصري را به منظور طبقهبندي آنچه كه فرد ديده است،
پردازش ميكند. اين دو مسير بايد در طول و ميان خودشان مطابقت شود؛ چون كه
نتايج پاياني درك كامل اطلاعاتي است كه چشم انتقال داده است. عصبشناسان
معتقدند كه درك و مفهوم بصري به طور وسيعي نتيجه انتظارات و پيشبينيهاي
آماري است. درك و تطور و مفهوم راهي است كه مغز سرنخهاي مبهم را با
استفاده از احتماليترين اكتشافات و جستوجوها تفسير و تعبير ميكند كه
نتيجه مستقيم تجربههاي قبلي است.
نتيجه گيري
در اين مطالعه، يك
تحليل اهميت بازاريابي عصبي انجام شده است. همان طور كه ديده شد، امروزه يك
شاخه اصلي بازاريابي، يعني بازاريابي عصبي براي فهم تصميمات بشر است. به
همين دليل، بعضي تكنيكها براي مطالعه آنچه در مغز انسان رخ ميدهد، وجود
دارد. هدف و منظور براي فهميدن فرآيند تصميمگيري مصرفكنندگان است. در اين
مطالعه، هدف خاص تحليل جهت تصديق كردن آثار مهار و ثابت قيمتها در اين
فرآيند تصميمگيري است. افراد ميتوانند به وسيله اطلاعات آشكار نامربوط در
فرآيند خريد محصول يا خدمات، تحت تاثير قرار بگيرند. بر پايه فرضيه تحليل
اقتصادي رفتاري به ويژه بازاريابي عصبي كه براي مفهوم وقايع مربوط به رفتار
مصرفكنندگان از طريق تجربهگرايي گرفته شده، از آزمايشهاي خاص روي
موضوعات جستوجو استفاده ميشود كه ميتواند نتيجه گرفته شود كه آثار ثبات و
مهار در حقايق در موقعيت مطالعه شده وجود دارد. بهرهبرداري صنعتي تحقيقات
علم عصبشناسي يك واقعيت مهم است و ميتواند به طور اضافي در تحقيقات
آينده وارد شود. آن همچنين يك كاربرد و درخواست بالقوه فراوان در مراقبت
سلامتي و ديگر موضوعات است.منبع: دوماهنامه توسعه مهندسي بازار
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۲۹:۵۹ توسط:مديريت موضوع:
چرا شما به فروشنده نيازي نداريد
مترجم:پژمان رمضاني
دنيايي را تصور كنيد كه شما قادر هستيد تمامي
فروشندگانتان را اخراج كنيد و هنوز رشد درآمد پايداري داشته باشيد. واقعا
چگونه ميتوانيد در اين راه موفق شويد؟
براي بيشتر كسب و كارهاي در حال رشد، كيفيت فروشندگان يك ضرورت است، اما
نيروهاي فروش نميتوانند به تنهايي پشتوانه توسعه يك كسبوكار باشند. حتي
بهترين فروشنده نيز نميتواند چيزي را كه مشتريان ارزشگذاري نميكنند
بفروشد. به علاوه، بيشتر شركتهاي با رشد صعودي موفقيت هايشان را با
استخدام بهترين فروشندگان به دست نميآورند. اگر اينچنين بود، فروشندگان
خوب بايد بسيار گران قيمت باشند.
رشد واقعي فروش از طريق عرضه با
ارجحيت بالاتر به مشتري به دست ميآيد، به طوري كه ما آن را به عنوان يك
محصول بهتر و با قيمتي مناسب تعريف ميكنيم (يا، به طور جايگزين، محصولي با
يك استاندارد كيفي مشخص و با قيمتي خيلي بهتر). ايجاد عرضه اي كه مشتريان
مشتاق به خريد شوند كليد رشد كسب و كار است. يك تيم فروش خوب عرضه ممتاز
شما را در زمان مناسب به مشتريان مناسب ارائه ميدهد.
من هميشه معتقد
بوده ام كه بهترين راه براي بازاريابي اين نيست كه محصولات و خدمات شركت
خودتان را «بفروشيد» بلكه اصل مهم در شناساندن آن و برقراري روابط معني دار
با مشتريان و بزرگان بازارهاي تجاري-تجاري است. اين موقعيت باعث شد تا من
به باور بيشتري دست پيدا كنم. بيش از فروش به مردمي كه نميشناسي و كساني
كه احتمالا صحبتهاي اوليه شما را در حين اولين جلسه تان از ميان ديگر
نفرات ميشنوند توجه كنيد. شما بايد بهترين تلاشتان را داشته باشيد براي
اينكه زمان و انرژي تان را براي ايجاد رابطه اي بسيار خوب با يكي از
مشتريانتان سرمايهگذاري كنيد.
به گفته مكسول استينسون: «بهترين روابط
تجاري تنها شامل مشترياني نميشود كه كالايي به آنها «فروختهايد»، زماني
يك رابطه تجاري موفق داريد كه هر مشتري مانند مراكز ارجاع يا مراكز
تبليغاتي براي شما عمل كند. اين امر منجر به فروش بيشتر ميشودو اهميت آن
بسيار فراتر از خريد آنها از شما است. اين رويكرد يكي از راههاي تشكيل
شبكه ارتباطي است.بنابراين اين روش يكي از بهترين روابط تجاري است.شما
اعتماد مشتريان را جلب ميكنيد تا آنها شما را به ديگران ارجاع دهند.»
با
داشتن اين بينش، ما در تلاش هستيم تا شركت ها را به سمتي هدايت كنيم كه
تصور كنند چگونه ميتوانند كسب و كار خودشان را بدون فروشنده تبليغ كنند.
چگونه ممكن است عرضهاي ايجاد كنند كه بدون سرمايهگذاريهاي كلان روي
بازاريابي و فروش باعث شود كه مشتريان به پيشخوان خريد بيايند؟ چه كاري
ميتوانند انجام دهند تا عرضه شان را به گونه اي بهبود بخشند كه در نظر
مشتريان جذابتر جلوه كند؟ تفكر خودساخته باعث ميشود كه تيمهاي مديريتي
تضمين كنند كه مدل كسب و كارشان بر پايه خودش استوار است، بدون اتكا بر
فروش ممتاز. اگر چنين چيزي رخ دهد، سرمايهگذاري فروش كسب و كار ميتواند
كاتاليزوري براي پيشرفت باشد تا تنها عامل پيشرفت.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۲۹:۵۹ توسط:مديريت موضوع:
وقتي مشتريان از محاسبات خود نااميد ميشوند
نويسنده: Derek
Thompson
مترجم: نفيسه هاشمخاني
اين مغز شماست كه در هنگام خريد به محاسبه ميپردازد و گاهي نيز خيلي باهوش نيست.
فرض كنيد شما در يك مغازه
قهوهفروشي هستيد و براي خريد يك بسته قهوه دو گزينه پيش رو داريد. گزينه اول به
شما پيشنهاد 33درصد قهوه اضافي در قيمتي مشخص را ميدهد و پيشنهاد دوم خريد قهوه،
با 33درصد زير قيمت اصلي است. شما كدام گزينه را انتخاب ميكنيد؟
احتمالا شما پاسخ ميدهيد كه اين دو گزينه مشابهاند. در مطالعهاي كه اخيرا در
مجله Marketing انجام شد دانشآموزان شركتكننده اينگونه به
اين سوال پاسخ دادند.
اما اين پاسخ اشتباه است. بهرغم تشابه در ظاهر، تخفيف 33درصدي معادل با 50 درصد
افزايش در مقدار قهوه است. از نظر رياضي فرض كنيد قيمت استاندارد براي سه پيمانه
قهوه يك دلار است (يعني براي هر پيمانه 33/0 دلار) در گزينه اول يك دلار براي 4
پيمانه قهوه ميپردازيد (25/0 دلار براي هر پيمانه) اما درگزينه دوم شما براي 3
پيمانه قهوه 66 سنت ميپردازيد (معادل 22/0 دلار براي هر پيمانه) پس گزينه دوم به
نفع مشتري است.
نتيجه: معمولا وقتي كالاي اضافي را به شكل رايگان در اختيار مشتريان قرار مي دهيم،
آنان را بيشتر جذب ميكند، نسبت به اينكه همان كالا را با قيمت كمتر ارائه دهيم.
كاربرد اين موضوع به ظاهر ساده در روشهاي فروش محصولات بسيار زياد است.در واقع
آنچه باعث فروش بيشتر ميشود كميت است نه تخفيف. هرچه بسته ماده غذايي بزرگتر
باشد مشتري بيشتري را جذب ميكند. براي فروش ماشين نيز اينكه بتواند به ازاي هر
گالن سوخت كيلومتر بيشتري حركت كند باعث فروش بيشتر ماشين نميشود بلكه بايد
درباره تعداد كل كيلومتر اضافهاي كه ماشين ميتواند طي كند با مشتري صحبت كرد.
دو دليل كلي وجود دارد كه باعث ميشود اين روش در عمل موثر واقع ميشود. اولا
مشتريان دقيقا نميدانند قيمت دقيق هر كالا چقدر است؛ ثانيا مردم مقدار پول قابل
شمارش و محدودي را براي خرج كردن دارند پس روشهايي بر اساس اين واقعيت براي فروش
كالاها ارائه ميدهيم كه آنها تصور كنند با پول محدود خود توانايي خريد مقدار
كالاي بيشتري را دارند.
ما به كمك شواهد تاريخي و نوشتههاي William Poundstoneپنج روش را مورد بررسي
قرار ميدهيم كه سبب ميشود مشتريان در مواجهه با وضعيتي مشابه مثال بالا در
محاسبات رياضي خود دچار اشتباه شوند.
1. ما آنچه را انجام ميدهيم كه به ما گفته شده است: اقتصاددانان رفتاري علاقه
زيادي به آزمايش در مدارس دارند از طريق اينگونه آزمايشها بود كه آنان فهميدند
تزئين ميوهها با چراغهاي درخشان و قرار دادن محلهايي براي فروش سالاد در مسير
شكلاتفروشيها باعث ميشود كودكان سالاد و ميوه بيشتري مصرف كنند. اما جوانان نيز
به اندازه كودكان مستعدند تا تحت تاثير اين بازي ساده قرار گيرند. براي مثال
رستورانهاي Savvy
منوهاي غذاي خود را به گونهاي طراحي كردهاست تا توسط چيزهاي سادهاي همچون
اشكال و كادرها توجه مشتريان را به غذايي كه بيشترين سودآوري را برايشان دارد،
جلب كنند. يك قانون مهم: اگر شما در يك فهرست انتخاب (مثل منو مواد غذايي) با
گزينهاي روبهرو شديد كه داخل كادر قرار داشت يا به گونهاي مزين شده بود كه توجه
شما را جلب كند به احتمال زياد سودآورترين محصول براي رستوران است كه اميد دارند
شما آن را ديده و مورد توجه قرار دهيد.
2. ما به احساسات خود اجازه ميدهيم بهترينهارا برايمان انتخاب كنند
در يك آزمايش زيركانه در كتاب Poundston به
داوطلبان پيشنهاد پول مشخص با مبلغي كمتر از 10دلار داده شد. اين پيشنهادها ممكن
بود غيرمنصفانه به نظر برسد بهخصوص براي كسي كه يك دلار به او داده ميشد. در
حالي كه در واقع اينگونه نيست و اين معامله حتي براي اين فرد نيز سودبخش است. وقتي
ما احساس كنيم كه فريب خوردهايم نسبت به آن معامله احساس بيزاري ميكنيم حتي اگر
در واقع معامله خوبي باشد.
فرض كنيد ديروقت است و شما گرسنه هستيد يك مغازه شكلاتفروشي در نزديك خود ميبينيد،
اما قيمتهاي آن به نظرتان گران است شما حاضريد خود را گرسنه نگه داريد، زيرا خريد
كردن از آن مغازه باعث حس فريبخوردگي در شما ميشود. از طرفي امكان چانهزني در
معاملات حس خوبي به مشتريان ميدهد. وقتي مشتري احساس كند كه ميتواند يك محصول را
ارزانتر از قيمت واقعي آن خريداري كند حتي اگر آن محصول كاملا بيكيفيت باشد
متقاضي زيادي پيدا ميكند.
3. ... اما ما در مقابل تخفيف و ضمانت عجيت رفتار ميكنيم
همانگونه كه گفتم مشتريان تلاش ميكنند تا از پرداخت پول اضافه در هنگام خريد
خودداري كنند، اما بايد اضافه كنم كه دو نوع پرداخت اضافه است كه مشتريان به آن
رضايت ميدهند: تخفيف (استرداد وجه) و ضمانت. در مورد اول خريدار اين تصور را دارد
كه پرداخت پول اضافه باعث خريد ثروت براي وي ميشود. (من در حال پرداخت پول براي
صرفهجويي بخشي از آن هستم.) مورد دوم باعث آرامش ذهني ميشود (با ضمانت ميتوانم
اين چيز را براي هميشه و بدون هيچگونه نگراني داشته باشم.) اين دو مورد اساسا حقههاي
فروش هستند.
Poundstone مينويسد به جاي خريد كردن و بعد پسگرفتن
بخشي از پول دادهشده چرا از ابتدا قيمت كمتري را نپردازيم؟ احساس مشتريان درباره
ضمانت هم منطقي نيست زيرا احتمال اينكه دستگاه شما بشكند بهطور قابل ملاحظهاي
بيشتر از احتمال اين است كه وسيله شما خراب شود و توان مالي براي تعمير آنرا
نداشته باشيد.
4. ما نسبت به عدد 9 حساس هستيم
بيش از 65درصد از قيمتهاي خردهفروشيها با عدد 9 تمام ميشود. چرا؟ همه ميدانند
كه 20دلار با 99/19 دلار تفاوتي ندارد، اما عدد 9 به ما ميگويد كه آن محصول شامل
تخفيف است و توسط فردي قيمتگذاري شده كه ميدانسته مشتريان محصولات ارزان و با
تخفيف را دوست دارند.
در واقع عدد 9 همچون رابطي بين خريدار و فروشنده است كه اين مفهوم را به خريدار
منتقل ميكند كه محصول مورد نظر كاملا رقابتي و منصفانه قيمتگذاري شده است،
البته استفاده از اين روش مثلا براي قيمتگذاري غذاها در رستورانهاي لوكس جالب
نيست.
مسلما فردي كه 170دلار صرف خريد غذاي دريايي ميكند به دنبال تخفيف نيست، اما
تحقيقات متعدد نشان ميدهد همان فرد در زمان خريد لباس راحتي ترجيح ميدهد به
دنبال قيمتهايي باشد كه به 9 ختم ميشوند. به خاطر بسپاريد: فروش كالا يك بازي
براي «جلبتوجهكردن» است. مشتريان فقط به دنبال خريد محصولات نيستند، بلكه به
دنبال اين هستند كه قانع شوند محصولي ارزش خريدن را دارد. مشاهده عدد 9 در قيمتها
باعث ميشود فرد فكر كند كه وارد معامله مطلوب خود شده است.
5. ماوقتي احساس كنيم مورد انصاف واقع شدهايم، تحتتاثير قرار ميگيريم
قبلاتوضيح دادم وقتي مشتري صرفا حس ميكند در خريد كالايي فريب خورده يا كالايي
تخفيف دارد متفاوت عمل ميكند. احساسات خريداران نسبت به اين دريافت كه درباره
آنان به عدالت رفتار شده برانگيخته ميشود. اينها به اين دليل است كه اكثر افراد
نميدانند هر محصول واقعا چقدر ارزش دارد. پس دنبال شواهدي ميگردند كه به آنها
بگويد چه مقدار پول براي هر كالايي بايد پرداخت تا حس خوبي داشته باشند.
آزمايشي كه در اين زمينه توسط Dan Ariely
(اقتصاددان) انجام گرفت به خوبي صحت موارد ذكر شده را نشان ميدهد. او وانمود كرد
كه در حال برگزاري يك رسيتال شعري (از بر خواني اشعار) است. او به گروهي از دانشآموزان
گفت كه براي شركت در اين مراسم بايد بليت بخرند و به گروه ديگر گفت كه اگر
داوطلبانه در اين مراسم شركت كنند به آنها مبلغي پول داده ميشود. سپس براي هر دو
گروه توضيح داد كه در اصل شركت در مراسم رايگان بوده است؛ جالب اين است كه هر دو
گروه از شركت در اين برنامه ناراحت
شدند.
گروه اول ناراضي بودند چون اعتقاد داشتند كه براي چيزي كه رايگان(بيارزش) است پول
پرداختهاند. گروه دوم نيز به تعداد اندكي كاهش يافتند زيرا آنها حس ميكردند
مجبور به شركت داوطلبانه در برنامهاي شدهاند بدون اينكه در ازاي آن پولي
دريافت كنند. اما واقعا ارزش رسيتال شعري كه توسط اقتصاددان برگزار شد چقدر است؟
نكته اينجا است كه دانشآموزان هم اين را نميدانند. ارزش دكمه يك پيراهن چقدر
است؟ يك فنجان قهوه چند ميارزد؟ ارزش بيمهنامه عمر چهطور؟ چه كسي اينهارا ميداند؟
اكثر ما نميدانيم. در نتيجه ذهن انسان فقط از چيزهايي كه قابل فهم است، استفاده
ميكند؛ از سرنخهاي بصري، مقايسه كردنها و احساس اينكه آيا در قيمتگذاري كالايي
كه ميخريم انصاف رعايت شده يا نه.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۲۹:۵۸ توسط:مديريت موضوع:
بررسي دلايل عدم خريد مردم از شما
ده دليل ساده ولي مهم عنوان شده كه مي توانند در مورد تجارت شما هم صادق باشند. شايد بارها اين سوال را از خود پرسيده باشيد كه چرا مردم از من خريد نمي كنند. دلايل زير به شما كمك مي كنند تا استراتژي بازاريابي و فروش تجارت الكترونيكي خود را بازنگري كنيد.
۱)يكي ازعوامل عدم موفقيت در زمينه بازاريابي زماني حاصل مي شود كه سايت قادر به ايجاد بستري امن و قابل اطمينان در هنگام سفارش خريداران، نباشد. براي ايجاد چنين اطميناني، سايت مي تواند به خريداران اين اطمينان را بدهد كه كليه عمليات سفارش خريد از طريق سرورهاي امن انجام خواهد گرفت. و براي مشتري اطميناني ايجاد كند كه كليه اطلاعات از قبيل آدرس الكترونيكي و اطلاعات شخصي افراد به صورت كاملا محفوظ، نگه داري شده و به هيچ وجه فروخته نخواهند شد.
۲) چنانچه تبليغات سايت از قابليت جذب بالايي برخوردار نباشند. يكي از عوامل عدم جذب مشتريان، پرداختن به بيان كليه جزييات خدمات بدون ذكر قابليتهاي اصلي محصولات و خدمات است. همچنين به دليل عدم وجود تيترها ويا خبرهاي اصلي، سايت قادر به جذب مشتريان نخواهد بود. يكي ديگر از عوامل مهم عدم جذب مشتريان، عدم وجود رضايت نامه ساير مشتريان كه از خدمات و محصولات شما استفاده كرده اند و همچنين نبود ضمانت براي محصولات و خدمات مي باشد.
۳)يكي ديگر از عوامل عدم موفقيت درامر بازاريابي، عدم وجود سيستمي مناسب جهت ترغيب كاربران به بازديد مجدد از سايت است. توجه به وجود چنين سيستمي به اين علت حايز اهميت است كه، كليه افرادي كه مايل به خريد جنس هستند در دفعات اولي كه از هر سايت بازديد به عمل خواهند آورد، هرگز جنسي را خريداري نخواهند نمود. در اصل هر چقدر تعداد دفعات بازديد بيشتر شود، شانس و يااحتمال خريد نيز به ميزان قابل ملاحظه بالا خواهد رفت. موثرترين راه براي متمايل ساختن كاربران به بازديد مجدد، امكان عضويت رايگان در خبرنامه الكترونيكي وب سايت شما است.
۴) عاملي ديگر كه در عدم موفقيت سايت نقش دارد، عدم آگاهي دادن به خريداران در مورد تجارت شما است. بدين معنا كه چنانچه خريداران اطلاعات كافي در مورد طرف مقابل خود كه قرار است از آنها محصول را خريداري نمايند داشته باشند، با اطمينان و اعتماد بيشتري در اين راه گام بر مي دارند. در سايت خود صفحه اي با نام "درباره ما" شامل اطلاعاتي از قبيل تاريخچه بنگاه اقتصادي خود، كارمندان، اطلاعات تماس و غيره قرار دهيد.
۵)نبود راه هاي متعدد جهت دريافت سفارش از طرف مشتريان. از انواع روشهاي پرداخت پول مي توان به كارتهاي اعتباري، چك، پول نقد و فرمهاي خاص الكترونيكي ديگر اشاره نمود. شما قادريد با گذاردن راههاي گرفتن سفارشات از طريق تلفن، آدرس پست الكترونيكي، سايت، فكس، آدرس پستي و غيره زمينه را براي خريداران مساعد سازيد.
۶)عاملي ديگر در عدم پيشرفت امر بازاريابي، نداشتن ساختار و ظاهر حرفه اي وب سايت مي باشد. شما بايد نام دامنه اختصاصي براي وب سايت خود داشته باشيد كه با تجارت شما مناسبت داشته باشد. ساختار طراحي صفحه بايستي به گونه اي شكل گرفته باشد كه بازديد كنندگان قادر به پيمايشي ساده و سريع در آن باشند. و همچنين بايستي طراحي گرافيكي صفحات كاملا مرتبط با نوع فعاليت سايت باشد.
۷)قبل از دادن چيزهاي رايگان به مشتريان، آنها بايد تبليغات شما را ببينند و سپس به صفحات ديگر سايت هدايت شوند. اگر سايت از قابليت ارايه محصولات رايگان در جهت متمايل ساختن بازديدكننده به سايت استفاده ميكند، بايستي اين محصولات يا در زير تبليغات سايت و يا در صفحات ديگر سايت واقع شوند. چنانچه ليستي از محصولات رايگان در بالاي تبليغات گذارده شوند، بازديدكنندگان هرگز به تبليغات براي محصولاتي كه جهت فروش هستند، توجه نخواهند كرد.
۸) سايت شما قادر به جذب مخاطبان هدف شما نيست. يكي از ساده ترين راههاي موجود، بررسي خريدهاي انجام شده توسط مشتريان و بررسي علل توجه آنها به اين محصولات مي باشد. اطلاعات بدست آمده در اين زمينه، به شما در اصلاح روشهاي بازاريابي و نوع تبليغات كمك خواهند كرد.
۹)يكي از مهمترين عوامل شكست يك سايت، نداشتن سيستمي منظم جهت بررسي سايت ، تبليغات آن و در نهايت اصلاح آن است. فروشندگان زيادي هستند كه هيچگاه تبليغات طراحي شده خود را تغيير نمي دهند. شما بايد همواره وضعيت تبليغات سايت خود را كنترل و اصلاح كنيد تا حداكثر ميزان پاسخ از تبليلغات را بدست آوريد.
۱۰) هيچ اجباري را جهت خريد محصولات خود به بازديدكننده الغاء نكنيد.
ممكن است محصولات شما به دليل كيفيتهاي بالايي كه دارند، موردتوجه افراد زيادي واقع شود اما همين افراد به محض خروج از سايت، به مرور زمان و به تعويق انداختن زمان خريد، محصولات شما را فراموش خواهند كرد. براي حل اين مشكل، به بازديدكنندگان يك سري محصولات و امكانات رايگان و همچنين تخفيف بدهيد و در ضمن براي هر تخفيف يك زمان پايان اعتبار در نظر بگيريد.
نويسنده:محمود بشاش
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۲۹:۵۸ توسط:مديريت موضوع:
براي تحقق فروش بايد ذهن مشتري را برانگيخت
مترجم: رويا مرسلي
منبع: HBR
بسياري از بازاريابان و فروشندگان معتقدند در مقابل رقبايشان در يك جنگ فروش قرار دارند. با اين وجود، يك دشمن پيشبيني نشدهتر و خطرناكتر نيز وجود دارد و آن «تصميم نگرفتن» است، به عبارت ديگر «ماندن در وضع كنوني». طبق گزارش شركت «شاخص اندازهگيري فروش» در زمينه مشاوره، حدود 60 درصد از فعاليتهاي فروش قرباني ماندن در وضع كنوني هستند.
در اينجا علت بروز اين مشكل ارائه ميشود: بيشتر فعاليتهاي بازاريابي و فروش، پيام نادرستي را ميرسانند و چشماندازي كه ارائه ميدهند بخش درستي از مغز مشتريان را بر نميانگيزد.
از مديران اجرايي درباره «گفتوگوهايي كه باعث برد در فروشهاي پيچيده ميشود» تحقيقاتي صورت گرفت. همگي آنها گفتند: به دنبال شركتهاي مشاوري هستند كه به آنها درباره مشكلات و فرصتهاي از دست رفته مطالبي را بگويند كه آنها قبلا نميدانستند، اما در عوض اغلب آنها فقط درباره خودشان صحبت ميكنند. مساله ماندن در وضعيت كنوني در واقع يك مشكل در پيام رساني فروش است. گذار از ماندن در وضع كنوني همانند ترك يك عادت است. وقتي يك عادت شكل ميگيرد، مثل اين است كه مغز به حالت خلبان خودكار ميرود. براي متوقف ماندن در وضع كنوني بايد از بخشي از مغز كه در آن تصميمگيري صورت ميگيرد كمك بگيريد. در اينجا است كه تحقيقات در زمينه علوم ذهني به كار ميآيند.
مغز شما به سه قسمت تقسيم ميشود. بخش نئوكورتكس كه كامپيوتر تحليلگر مغز است و عمل پردازش دادهها را انجام ميدهد. بخش سيستم ليمبيك كه همه احساسات در آن جمع شدهاند. بخش ساقه مغز و ساير ساختارهاي مغزي كه مسوول بقاي شما هستند. اين بخش از مغز نيز توسط روانشناس آمريكايي رابرتاورن اشتاين تحت عنوان «مغز قديمي» تشريح شد (يا «مغز مارمولكي» كه توسط كارآفرين آمريكايي گودين نامگذاري شد). مغز قديمي به سرعت موقعيتها را مورد ارزيابي قرار ميدهد تا بفهمد آيا شما در خطر هستيد يا خير. اگر احساس كند كه سلامت شما در خطر است، شما را وادار به عكس العمل و دور شدن از عامل بالقوه خطر ميكند. براي شكستن وضع كنوني، بايد بتوانيد افكار مغز قديمي خود را بيدار كنيد و اين كار را بايد با نشان دادن اينكه وضع كنوني غيرقابل دفاع، غير قابل تحمل و حتي خطرناك است انجام دهيد.
مساله، فوريت ايجاد ميكند
چرا تغيير؟ و چرا حالا؟ پيام رساني، افكار آتي شما را جذب ميكند و نوعي احساس فوريت در شما به وجود ميآورد كه شما را وادار به تصميمگيري ميكند. يكي از موثرترين روشها براي جلب افكار افراد، خلق يك پيام درست است.
به عنوان مثال، سيستم آژير گردباد را ذكر ميكنيم كه وقتي هوا آفتابي است، هيچ كس به آن توجه نميكند، اما وقتي هوا ابري ميشود، ميتواند كل محله را ظرف چند دقيقه خالي كند. محصول (در اين مورد آژير گردباد) خود عكسالعمل ايجاد نميكند. اين تغيير محيط است كه ناگهان محصول را ارزشمند ميكند.
دليل تغيير افكار شما تفاوت در محصول يا خدماتي كه ارائه ميدهيد، نيست. اين تفاوتها اگر دائما تغيير نكند و به حالت پويايي نرسد اهداف را محقق نخواهد كرد. پويايي باعث ميشود غريزه بقا در مغز قديمي به جنبش درآيد و مغز به دنبال يك جايگزين براي وضع كنوني باشد.
مقايسه، ارزش ايجاد ميكند
وقتي ضرورت تغيير به وجود آمد، بايد افكار خود را قانع كنيد كه با ماندن در وضعيت كنوني كه درآن قرار داريد، هرگز به آنچه ميخواهيد نميرسيد. وضع كنوني، يك دشمن نيرومند است، افكار ما هميشه به دنبال راحتي هستند و سعي ميكنند با «سرهم بندي» روشهاي فعلي بر مشكلات پيش رو غلبه كنند.
پيام رساني شما براي تصميمگيري بايد به نحوي باشد كه آنچه را كه براي مغزقديمي بيشترين مطلوبيت را دارد، برآورده سازدكه اين امر از طريق مقايسه قابل دستيابي است. به اين ترتيب قسمتي از مغز كه منحصرا بر مقايسه بصري و حسي تكيه دارد، مشخص ميكند چه چيز خطرناك است و چه چيز بي خطر. اين به آن معناست كه افكار شما بايد تفاوت مثبت واضحي را بين آنچه قبلا انجام ميداد و آنچه شما اكنون پيشنهاد ميكنيد ببيند.
مقايسه، در بهترين حالت به دو شكل ايجاد ميشود: با استفاده از مقايسه «قبل» و «بعد»، و استفاده از ابزارهاي بصري.
مقايسه قبل و بعد: طي دههها، موسسات بازپروري افراد معتاد به الكل، سعي در كمك به افرادي داشته است تا بر مشكلي غلبه كنند كه حاضر به پذيرش اصل مشكل نبودند. وقتي به اين افراد ميگوييد به راهحل نياز دارند، آنها نميپذيرند. در عوض، اين موسسه به افراد الكلي كمك ميكند تا بر انكار خود غلبه كنند و سرانجام با گفتن داستان خود يا شنيدن داستان ديگران درخواست كمك كنند. وقتي اعضاي جديد موسسه ترك اعتياد داستان ديگران را ميشنوند، قادر خواهند بود خود را در قالب ديگران بهتر بشناسند و متوجه شوند كه آنها نيز مشكل مشابهي دارند و به راه حل مشابهي نيازمندند. گفتن داستان درباره مشتريانتان در بازارهاي مشابه كه با موفقيت چالشهاي مشابه را پشت سر گذاشته اند، به افكارتان كمك ميكند تا بفهميد كه آنها نيز به تغيير نياز دارند.
ابزارهاي بصري: مقايسه را ميتوان به بهترين شكل در قالب تصوير بيان كرد؛البته نه در قالب تصوير بزرگ يا شبيهسازي استعارهاي، بلكه توسط تصويرهايي كه ايدههاي پيچيده و انتزاعي را به شكل سادهتر و قابل فهمتر نشان دهد. يك تحقيق كه در كتاب «قوانين مغز» نوشته دكتر جان مديان ذكر شده است نشان ميدهد كه افراد تنها 10درصد از اطلاعاتي را كه از طريق صحبت به آنها منتقل ميشود به مدت نيم ساعت بعد از شنيدن آن به خاطر ميسپرند، اما اين ميزان دريافت، در صورت اضافه كردن تصوير 65درصد افزايش مييابد.
شما بايد ماندن در وضع كنوني را به عنوان يك موقعيت دشوار، آشفته و خطر آفرين در نظر بگيريد كه لازم است با يك روش جايگزين و همه جانبه كه آشفتگي را از ميان برمي دارد مورد رسيدگي قرار گيرد. بنابراين وجود يك مقايسه روشن با روايت تصويري، يك ابزار پيامرساني بسيار مهم براي بيدار كردن ذهن قديمي و گذار از ماندن در وضع كنوني به حساب ميآيد.
مبارزه با ماندن در وضع كنوني براي بازاريابان و فروشندگان يك كشمكش هميشگي است، اما لزومي ندارد كه به شكست منتهي شود. با پيامرساني درست و مشتري محور و با كمك گرفتن از ذهن قديمي از طريق روشهايي كه در بالا تشريح شد، غلبه بر سد ماندن در وضع كنوني در راه رسيدن به موفقيت شركت امكانپذير خواهد بود. ماخذ:دنياي اقتصاد/
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۱۹ آذر ۱۳۹۷ساعت:
۰۷:۲۹:۵۷ توسط:مديريت موضوع: