سميوتيك يا نشانه شناسي در طراحي محصول
سميوتيكس، مطالعات سميوتيك، سميولوژي و يا علم نشانه شناسي، مطالعه فرآيند پردازش يا فعل و انفعالات مشخص معاني است كه به طور اختصاصي برروي قواعد و روش عملكرد نشانه ها متمركز شده و مفاهيم دلالت را در ارتباطات ميان نشانه ها و فرآيند فهم آنها بررسي مي كند.
نشانه شناسي به عنوان يك علم چند رشته اي، التفات خاصي به مسائل مربوط به ارتباط و نشانه، به آن صورتي كه آنها در نظام هاي نشانه اي مختلف پديدار مي گردند، داشته و ريشه در دانش زبان شناسي دارد. هرچند افكار نشانه شناختي قدمتي طولاني داشته و به دوران يونان باستان برمي گردد اما آنچه ما مروز به عنوان نشانه شناسي مي شناسيم منبعث از دو منبع است: تحقيقات « فردينان دوسوسور » زبان شناس سوئيسي و نوشته هاي «چارلز سندرس پيرس»، منطق دان امريكائي. اين دو متفكر هريك جداگانه به تدوين تئوري هاي مربوط به نشانه و كاركرد آنها پرداختند كه چندين دهه بعد مبناي كار بسياري از متخصصين در رشته هاي مختلف از قبيل نقد ادبي، جامعه شناسي، مردم شناسي، هنرهاي بصري، فيلم شناسي، طراحي محصول و غيره قرار گرفت.
در دوران هاي مختلف از عهد يونان باستان تا به امروز، مجموعه اي غني و متنوع از افكار مختلف در رابطه با ماهيت و كاركرد نشانه، دلالت و ارتباط، وارد نوشتار هاي فلسفي، منطق شناختي، دستور شناختي و معرفت شناختي غرب شده است. آنچه كه در فرهنگ غرب پيش از سوسور و پيرس در زمينه تئوري نشانه ها انديشيده و نوشته شده، از ديدگاه نشانه شناسي مدرن، نشانه شناسي به حساب نمي آيد. چنين ادعايي در باره تأملات هنديان، چينيان، ژاپني ها و اعراب در باره نشانه، نيز صادق است. البته نمي توان اين حقيقت را ناديده گرفت كه تمامي اين دستاوردها در شكل دادن به پيشينه تاريخي آنچه ما امروز به عنوان نشانه شناسي مي شناسيم، نقش به سزايي داشته است. متفكراني كه پيش از سوسور و پيرس نقش حائز اهميتي در تاريخ نشانه شناسي ايفا كرده اند عبارتند از ارسطو، رواقيون، سنت آگوستين، پوين ست و لاك.
نشانه شناسي معمولاً يك زمينه علمي فرا رشته اي تلقي مي گردد كه از گرايش ها و رويكردهاي گوناگون و تعاريف فلسفي مختلفِ يك موضوع مشخص تأثير پذيرفته است. اما اين طرز تلقي نمي تواند صد در صد درست باشد، موضوع يك تحقيق نشانه شناختي لازم نيست چيز خاصي باشد، اين موضوع مي تواند هرچيزي باشد، يك بنا، يك محصول، يك متن ادبي، يك اطوره، يك نقاشي و يا يك فيلم. هر چيزي كه در قالب يك نظام نشانه اي (كه بر اساس كدها و قراردادهاي اجتماعي و يا فرآيندهاي دلالت طبقه بندي مي گردد) مي تواند موضوع يك تحقيق نشانه شناختي قرار بگيرد.
در واقع يكي از خصائص منحصر به فرد نشانه شناسان اين است كه آنها معمولاً تحقيقات خود را در دو راستا يعني در زمينه نشانه شناسي و در عين حال، يك علم و يا زمينه ديگر متمركز مي كنند. اين موضوع شامل حال تمام پيشگامان اين علم و اكثر محققان معاصر مي شود و بايد توجه داشت كه حوزه تجربي علم نشانه شناسي بسيار گسترده است و به همين دليل به سختي مي توان آن را يك زمينه علمي مستقل به حساب آورد.
نشانه شناسي در طراحي محصول:
اين متن در صدد است تا نشان دهد چگونه مطالعه نشانه شناسي مي تواند در فهم جنبه هاي ارتباطي در طراحي محصول به كار آيد. نويسنده متن متداول ترين مفاهيم و ايده ها را در حيطه نشانه شناسي گرداوري كرده و چگونگي درك آن در زمينه طراحي را مورد بررسي قرار داده و همين طور در تحليل برخي ارزش ها و مفاهيم زيربنايي در نظريه طراحي مثل اثرات متقابل ما بين نشانه و فرم از اين نظريات بهره برده است.
هدف از استفاده نشانه شناسي اين نيست كه به طراحان بياموزيم چگونه بايد محصولات بهتري به دست آورند، بلكه مي خواهيم از آن به عنوان ابزاري براي تجزيه و تحليل و نقد هويت، كنايات و ساختار ظاهري در طراحي محصول استفاده كنيم.
به كار گيري نشانه شناسي در طراحي محصول ابزارهاي ارزشمندي را براي تحليل اموري چون هويت، استعاره و قابليت ديده شدن در مصنوعات ساخت بشر را در اختيار ما قرار داده است.
يكي از بهترين مراجع براي مطالعه اين علم كتاب ارزشمند دانيل چندلر با نام اصول نشانه شناسي است كه مقدمه اي روشن و معاصر را در اين زمينه ارائه مي نمايد.
به دنبال كار رونالد بارتز در اواخر دهه 1960، نشانه شناسي به رويكرد معروفي در مطالعات فرهنگي تبديل شد. رونالد بارتز در كتابش با نام" اسطوره شناسي" به تحليل رسانه ها و آگهي هاي تبليغاتي پرداخته و نشان داد كه چگونه چيزهاي به ظاهر ساده مي توانند حاكي از همه ايده هايي باشند كه در جهان وجود دارند. مقاله بارتز درباره سيتروئن D.S مربوط به روش هاي كلاسيك و اوليه در نشانه شناسي طراحي بود.
نشانه شناسي محصول به شيوه درست طراحي مصنوعات اشاره مي كند، به نحوي كه سهولت استفاده از محصول را ممكن مي سازد، كه اين كاركرد در جهت تكميل نظريه طراحي در سبك مدرنيسم متعالي كه در دهه هاي شصت و هفتاد رايج بوده بوده (يعني اينكه يك محصول بايد براي اداره نحوه عملكرد خود به شيوه اي صحيح ارتباط برقرار كند)، مي باشد.
نشانه شناسي محصول به روايت امروز در دنياي طراحي را، رينهاردت باتر و كريپندورف در دهه هاي هشتاد، تحت تأثير فلسفه اروپايي عصر حاضر در زمينه طراحي، توسعه دادند. آنها لغت « نشانه شناسي» را انتخاب كردند تا بر جنبه هاي ارتباطي اين دانش تأكيد نمايند و اين عقيده را معرفي نمودند كه محصولات نيز همچون متون، نوشتار و گفتار، داراي سطوح نشانه اي هستند و عقايد مدرن و پست مدرن را به دليل تصوير مبهم و گنگي كه از طراحي ارائه مي دادند، مورد انتقاد قرار دادند.
رويكرد «طراحي خوب» در سوئد كه رون مونو به مدت بيست سال آن را در مدارس اين كشور طراحي و تدريس مي كرد نيز داراي ساختار هايي بسيار قوي از نشانه شناسي محصول، است. كتاب او با نام طراحي براي فهميدن محصول مي كوشد تا زبان فرم را كه عمدتاَ بر مبناي نظر پيرس و زبان شناسي آلماني، كارل بوهلر است، در ميان طراحان محصول ترويج دهد.
در فنلاند، سوزان ويهماس با رساله دكترايش به نام محصولات به عنوان نمايه ها از سال 1995 براي ترويج راهكارها و ابزارهاي تحليل و طراحي محصولات بر مبناي نشانه و شاخصه هاي طراحي مفهومي، به كوشش هاي مشابهي اهتمام ورزيد.
نشانه شناسي معاصر از طبقه بندي نظام هاي نشانه در روش هاي ابتدايي آن، به مطالعه چگونگي ساخته شدن نشانه تغيير كرده اند؛ و نه تنها به چگونگي برقراري ارتباطات، بلكه به روش هاي ايجاد ساختار، معرفي و حفظ واقعيات طراحي محصول مي پردازند.
مطالعه نشانه شناسي مي تواند به ما كمك كند تا نقش خودمان را به عنوان طراح به عنوان يك اصل ساختاري در طراحي بپذيريم، همچنين مي تواند به ما كمك كند تا دريابيم راه هاي برقراري ارتباطات، انتقال اطلاعات و يا خلق نشانه در جهان، فقط در متون كتاب ها و يا در محصولات نمي گنجد.
اين بدان معني است كه، نشانه به خودي خود به ما منتقل نمي شود، بلكه ما به عنوان استفاده كننده يا طراح، آن را فعالانه منطبق با اثرات متقابل پيچيده كدهايي كه به طور معمول در شرايط عادي از وجودشان اگاه نيستيم، خلق مي كنيم.
امروزه جريان رشد و اجتماعي شدن در جوامع، تا حد زيادي بستگي به يادگيري سيستم پيچيده كدها و نشانه ها دارد.
نشانه:
فردنياند دوسوسور، زبان شناس سوئدي يكي از بنيان گذاران نشانه شناسي است «كه به مطالعه نقش علائم و نشانه ها به عنوان بخشي از زندگي اجتماعي مي پردازد.»
آمبرتو اكو اظهار مي كند « نشانه شناسي به بررسي هر چيزي مي پردازد كه مي تواند به عنوان نشانه تلقي گردد.» بنابراين نشانه شناسي نه تنها « نشانه ها» را در گفتار هر روز مثل علائم راهنمايي و رانندگي، سمبل ها و تصاوير مطالعه كند، بلكه هر چيزي را كه «به عنوان يك نشانه و دال باشد »؛ بررسي مي نمايد و مي تواند شامل فرهنگ مادي ما مثل ساختمان ها، مبلمان و اثاثه و محصولات هم بشود.
متداول ترين چيز براي تحليل هاي نشانه شناسي يك «متن» است. يك «متن» معمولا به يك پيام ثبت شده اطلاق مي گردد. بنابراين از نظر فيزيكي مستقل از فرستنده يا گيرنده است بنابراين مي تواند يك كتاب، تصوير، برنامه تلويزيوني، فيلم يا محصول باشد. يك متن مجموعه اي از نشانه هاست (مثل كلمات، تصاوير، اصوات و يا حركات بيان گر) كه با توجه به قراردادهاي يك گروه خاص و به واسطه ارتباط، مورد تفسير قرار مي گيرند. نشانه در نشانه شناسي يك واژه اصلي و كليدي است.
نشانه بايد هم داراي دال / signifier و هم مدلول / signified باشد، شما نمي توانيد، يك دال/فرم بدون نشانه و يا يك مدلول / مفهوم بدون نشانه، داشته باشيد.
اين دو، هميشه با هم مي آيند و مثل دو روي يك سكه هستند و سوسور مدلي را معرفي مي كند كه آنها در هر يك از طرفين يك خط [ شبيه به يك كسر] به نمايش گذاشته مي شوند.
به مثال زير توجه كنيد: كلمه ميز يك دال است و مفهوم ميز را نمايش مي دهد، ولي لزوماَ به يك ميز واقعي اشاره نمي كند، اما مفهوم كلي همان ميز است. علامتي كه در روي درب مغازه مي بينيد و كلمه OPEN را نشان مي دهد مشخص مي كند كه مغازه باز است. نشانه شناسان ديگر، به دليل نا ديده گرفتن جهان واقعي، سوسور را مورد انتقاد قرار داده و جنبه مادي را اگر دال باشد، اصلاح مي نمايند، دال يك فرم فيزيكي از يك شي است، يعني جنبه زيبا شناسي آن و همان چيزي است كه ما مي بينيم، بو مي كشيم و تجربه مي كنيم. مدلول يك مفهوم است، يعني نشانه اي كه ما از آنچه ديده و تجربه كرده ايم، در مي يابيم.
معناشناسي، سمانتيكس:
علم بررسي ارتباطات ميان سمبل ها با معاني و مصاديقي كه به آنها ارجاع داده مي شوند.
معناشناسي محصول:
از دهه 1980، مفهوم معناشناسي محصول موضوع چندين همايش و كتاب بوده است، و اين نشان مي دهد كه بحث هاي نظري در اين زمينه رو به افزايش هستند كلاوس كريپندورف، يكي از نظريه پردازان اصلي در اين زمينه، معناشناسي را به عنوان روندي براي تغيير از طراحي براي عملكرد و استفاده به سوي طراحي براي ادراك تعبير كرده است. كريپندورف حتي تا آنجا پيش رفته است كه معناشناسي محصول را در حكم تغيير الگوها ي طراحي به شمار آورده است.
معناشناسي محصول مبتني بر نظريه نشانه شناسي است كه در اصل، يك نظريه زبان شناسي بوده و نظريه پردازان مختلفي، همچون سوسور در پيدايش آن نقش داشته اند و از نظر بارتس و پيرس، نشانه شناسي ابزاري براي تحليل استفاده از نشانه ها در زبان يا در فرهنگ است، البته نشانه شناسي بر تمامي جنبه هاي استفاده از نشانه ها نظارت دارد، در حالي كه معناشناسي محصول بيشتر ناظر بر نشانه هايي است كه ارتباط مستقيم با استفاده و عملكرد محصول دارند، معناشناسي آن بخش از نشانه شناسي است كه به معناي علايم و نشانه ها مربوط مي شود.
معناشناسي محصول به نحوه ارتباط محصول با انسان مربوط مي شود، معناشناسي محصول در جايي متجلي مي شود كه ادراكات و احساسات انساني و منطق ماشيني در هم آميخته شده و در يك قالب به مرحله اجرا مي رسند.
معناشناسي محصول در پي فهميدن چگونگي فرآيند ادارك احساساتي است كه كاربران از ارتباط خود با اشياي طراحي شده دارند، و تلاش مي كند راهبردهايي را براي طراحي محصولات ارائه كند كه مي توانند پاسخگوي اين احساسات بوده، و يا اينكه به صورت حمايت كننده اي در درك آنها دخالت كنند.
با آنكه طرفداران معناشناسي محصول مدعي تغيير كانون تأكيد طراحي از عملكرد به استفاده هستند، ولي ظاهراً علاقه اي ندارند كه عواقب نظري گسترده تر استفاده از يك تحليل فرهنگي، مانند نشانه شناسي را در طراحي محصول مورد بحث قرار دهند.
نظريه مربوط به معناشناسي محصول تا حد زيادي تابع الگوهاي مورد استفاده در روش شناسي طراحي است و همگام با آن پيش مي رود.
زيبايي شناسي و معني شناسي در طراحي:
طراحي محصول مي بايد خروجيِ يك روند طراحي باشد. براي دريافت معاني طراحي به طور گسترده، مي توانيم زمينه هاي ادراك مفاهيم كلي موجود از طراحي را در دو زمينه بررسي كنيم، نخست آنكه با بررسي تاريخچه طراحي هاي قديمي آن محصول، كه نتيجه كار پيش كسوتان توليد كننده است در نمونه هايي كه در زمان خود به عنوان بهترين هاي آن شاخه از محصول مطرح شده اند و يا حتي به طراحي هايي كه به مرحله توليد انبوه در بازار نرسيده اند، نظر كنيم، دوم آنكه، مي توانيم به محصولات امروزي موجود در بازارهاي روز دنيا به عنوان يك نمونه مطرح در حال حاضر بينديشيم.
تئوريسين هاي طراحي، كلاوس كريپندورف و ولفگانگ يوناس در نظرياتشان ابراز مي كنند كه: تمركز فعاليت طراح مي بايد بر روي تأثيراتي باشد كه نيازهاي خود محصول بر روي روند طراحي مي گذارد و اين نشان دهنده نقش محوري محصولات در تعريف اين روند بوده و لذا به اين شكل مي توان از واژه "پروژه جهت يافته" به جاي پروسه يا روند استفاده كرد.
روند طراحي به عنوان يك پروسه طولي از بررسي مشكل تا دستيابي به راه حل هايي تعريف شده، توسعه مي يابد؛ زماني كه به ايده هاي منتج از اين روش تفكر مي نگريم، مي بينيم كه تلاش صورت گرفته در طول مسير براي دستيابي به اهداف اوليه، از ابتدا مستقيماً به سمت پايان كار يعني محصول، جهت يافته و ما با تعريف خواسته هاي طراحي از شروع كار به طور قراردادي و رسمي، مسيري را براي طراحي محصول تعريف مي كنيم كه خروج از آن به هيچ عنوان امكان پذير نبوده و در واقع قرار گرفتن هر چيز در يك جاي مشخص، منطقي و از پيش تعيين شده و وارد شدن در جزئيات كه در حقيقت يكي از مشكلات اين روند مي باشد، تا حدي است كه طراح را از دستيابي به روش هاي جديد و تجربه هاي غير واقعي كه اتود هاي ناب و خلاقه، فانتزي و بازي گونه را در پروژه وارد مي كند، ناتوان مي سازد و تصورات خيال پردازانه، هنري، رويايي و به ظاهر دور از دسترس را جدي نگرفته و به اين شكل آنها را به راحتي از روند طراحي خارج كرده و به دور مي اندازد؛ در واقع فضاي طراحي به مثابه عنصري خلاق در اين روند، بسيار محدود و كوچك مي گردد.
از طرفي يكي از بزرگ ترين تحديد هايي كه در روند طراحي محصول از جانب اين شيوه آموزشي قديمي توصيه مي شود، استفاده از "فرم نظر خواهي" است كه در واقع يك روش قياسي استدلالي رايج در اين مسير بوده كه از دهه 1950 به بعد صورت مي گرفته است، در حالي كه امرزه از سوي طراحان مطرح و نامدار در سطوح بين المللي روشي مستعمل و بدون استفاده است.
از تصورات ديگري كه بر مبناي اين روش به وجود آمده اين است كه استفاده از طراحي را تنها به عنوان يك عامل ارتباطي مي پذيرد كه در مسير آن يك فرستنده، گيرنده و يك پيام، مورد نظر قرارگرفته و اين پيام از سوي فرستنده(طراح) به گيرنده (استفاده كننده) به وسيله يك كانال ارتباطي (طرح محصول) ارسال مي گردد، اين تفكر برگرفته از مدل قديمي تعريف روند طراحي بوده و از عوامل به اشتباه انداختن طراح يا توليد كننده در مواجهه با نيازهاي واقعي مصرف كننده مي باشد زيرا در اين مدل فرستنده (توليد كننده يا طراح)، درست در خط گيرنده (مصرف كننده) و در مسير حركت او قرار داشته و در واقع تأكيد اين روش بر روي هر دو طرف به يك ميزان مي باشد، در حالي كه ايندو در اصل، از ارزش يكساني برخوردار نبوده و ميزان تأثير گذاري هريك بسته به ارزش هاي انساني اجتماعي، فرهنگي و حتي توانائي هاي فيزيكي و...، در روند طراحي و هم چنين وابسته به ويژگي هاي محصول در پروژه هاي مختلف متفاوت مي باشد. بنابر اين درجه تأثير گذاري آنها نيز بسته به نوع محصول، جايگاه گروه استفاده كننده و نيز قابليت هاي طراح يا توليد كننده متفاوت خواهد بود.
معني شناسي محصول از ديدگاه كلاوس كريپندورف:
كلاوس كريپندورف معتقد است كه استفاده از "معني شناسي محصول" براي نتيجه بخشي بهتر در روند طراحي بسيار اهميت دارد چرا كه درواقع بهترين روش براي دستيابي به زمينه هاي تئوري سازگاري و قابليت هاي فرم در تجزيه و تحليل طراحي محصول بوده و بنابراين بهترين انتخاب براي روش مطالعه است.
كريپندورف به وضوح به نواقصي اشاره مي كند كه در روند سنتي طراحي ما را مقيد به در نظرداشتن ابعاد عملي و منطقي به طور محض مي كنند، متد كريپندورف اصلاح شده مدل تئوري قديمي و بر پايه گردآوري اطلاعاتي بوده كه در واقع ساختمان بندي و تركيب اساسي آن مطابق با همان روش قبلي است، طراح به عنوان فرستنده خلق مي كند و استفاده كننده به عنوان گيرنده بر مبناي دريافت هاي خود از محصول كه در واقع همان پيام محصول است، عمل مي كند يعني طراح محصولي را خلق مي كند كه نمايانگر مفاهيم مورد نظر طراح بوده و در قالب فرم، صورت ظاهر يافته است.
زبان فرم:
يكي از بيشترين كلمات مورد استفاده توسط كريپندورف، "معني" مي باشد، لذا اين بسيار مهم است كه بدانيم چگونه او به تعاريف اين كلمه دست يافته و محتواي آن را معني مي كند واقعيت اين است كه تصوراتي كه از "معني" در نظر او وجود دارد، بسيار ويژه است.
او اظهار مي كند كه طراحي مانند يك زبان بوده و هدف آن ايجاد ابزار هايي است براي بيان مفاهيمي كه مردم، نه از كيفيات فيزيكي بلكه از آنچه كه به طرح روح و احساس مي دهد، برداشت مي كنند؛ چگونگي ادراك اين مفاهيم محدود به ايجاد سطوح متفاوتي در كانسپت هاي ايجاد شده به وسيله فرم بوده و به نحوه انتخاب انواع علائم و سمبل ها از طريق طراحي فرم براي توليد معاني، بستگي دارد؛ به اين شكل معني، بر اساس روش هاي قياسي، استدلالي ساخته شده و از طريق "علم معني شناسي" مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
با توليد سمبلها، مي توان نشانه را به سهولت توليد نموده و سرعت ادراك آنها را توسط مخاطب بالا برد، از اين روش به خوبي براي ايجاد ارتباطات متقابل فيزيكي و احساسي ميان فرد با محصول و نيز ميان افراد استفاده كننده با يكديگر از طريق به كارگيري روشهاي ايجاد مهارت براي درك مفاهيم موجود در فرم، برقرار نمود، اين پيچيدگي در توليد نشانه به ميزان ارتباطات متقابل ميان مفاهيم به وجود آمده درمحصول به وسيله طراحي وابسته است.
كريپندورف در تعريف معني شناسي، "معني" را به عنوان عامل ارتباطي ثابتي از فرم معرفي مي كند كه در سمبل هاي به كاررفته در محصول و در مجموع به چيزهايي اشاره مي كند كه نه تنها خارج از محصول و يا استفاده كننده (به عنوان ادراك كننده آن علائم) نبوده، بلكه در ارتباط ميان اين دو نهفته شده و عامل ايجاد و تقويت آن هستند؛ به ابزارهايي براي ايجاد ارتباطات مرجع در نهايت سادگي، نقش منابع واقعي ارتباطي را ايفا مي كنند، در علم نشانه شناسي، علامت يا سمبل مي گوئيم.
همكاري و يكدست شدن علائم در ايجاد مولفه هايي براي تداعي معاني مورد نظر طراح در محصولات مانند نقاط عطفي است براي تفسير مفاهيم جاي گرفته در داخل آنها، خود يك محصول دليلي براي ايجاد روندي جديد بوده و نه تنها به عنوان عاملي غير فعال تصور نمي شود بلكه مي تواند از طريق به كار گيري سمبل ها موجب ايجاد مفاهيم و عملكرد هايي نوين براي كاربر شود.
توليد علائم الزاماً نياز به طراحي شيوه و سبك خاصي در فرم ندارد، برعكس، تنها با آگاهي از وجود اين ارتباطات مرجع و در نظر داشتن آنها حتي به طور ضمني طراحان مي توانند به نتايج سبك گونه متفاوتي در طراحي فرم دست يابند. طراحي خوب براي فرم تنها عامل موثر در رساندن مفهوم در طراحي محصول نيست و در صورت ناديده انگاشتن اهميت وجود ابزارهاي ايجاد ارتباطات مرجع ميان محصول و استفاده كننده، يعني سمبل ها، حتي طراحي فرمي نيز گاهي مي تواند تأثيري وارونه در ميزان پذيرش محصول از جانب مخاطب و در واقع عدم برقراري ارتباط ميان آن دو گردد.
سناريوي تصويري در طراحي Visual scenarios in design:
به نظر ولفگانگ يوناس، يك روش كاربردي در طراحي، پردازشِ "مفاهيم عملكردي" از طريق تنظيم سناريو هاي تصويري است كه با معرفي گزينه هاي جديد امكانات متفاوتي را در بر آوردن نيازهاي كاربر به وسيله محصول در اختيار طراح قرار مي دهد. طراحي شامل آميختگي و تركيب عملكرد هايي است كه بر بستر تدابير و ترفند هاي گوناگون هدايت شده و مي توانند به وسيله فيلمنامه هايي تصوير سازي شده به نمايش در بيايند.
محصولات به طور محض تحت تأثير و تابع جزئيات در فاز هاي مختلف پروژه بوده و اگر قرار است به طور كامل نيازهاي استفاده كننده را بر طرف نمايند مي بايد با به كار گيري روش هاي گوناگون، امكاناتي مورد قبول را براي حضور به موقع در صحنه ارائه نمايند، تنظيم فيلمنامه و ترسيم چرخه زندگي محصول از مرحله توليد تا استفاده و حتي پس از آن، خروجي هاي متفاوتي را به تصوير مي كشد كه به خوبي در خدمت تهيه مباحث توجيهي براي تعيين موارد و گزينه هاي مختلف جهت طراحي محصول قرار مي گيرند. به وسيله اين سناريو ها خروجي طراحي به سرعت در مسير روند مشخص مي گردد و از اين راه به مدير بخش طراحي در يك شركت امكانات زيادي براي انتخاب بهترين فيلمنامه، داده مي شود.
طراحي در جايگاه تفسير Position in interpretation:
طراحي محصول چيزي مجزا از پروسه پرورش فرم آن نيست، اين بسيار مهم است كه از خطرات نحوه تفكر عادي و روزمره در طراحي، به دور بوده و با بهره گيري از هوش و استعداد نگاهي خلاق به طراحي محصول داشته باشيم.
نمونه هاي بسياري از طراحان پيشگام و جسور در تاريخ طراحي هستند، افرادي كه توانسته اند نسبت به عصر و دوره خود جلوتر حركت كرده و چند قدم آن طرف تر را هم ديده و خود را اسير و دربند مقيدات و بايدهاي طراحي و توليد نكرده اند و به همين دليل توانسته اند نام خود را در تاريخ طراحي ثبت نمايند، هم طراح و هم اثر هنري او در هردو در دستيابي به نتيجه نهايي و درتعيين چگونگي روش هاي مختلف كار در مسير پروسه توسعه طراحي محصول صنعتي موثر هستند.
طراحي مي بايد شرايط فرهنگي و ديدگاه هاي نظري و حتي جنبه هاي اخلاقي ارتباطات اجتماعي در رفتارهاي بشري را در نظر داشته باشد.پاسخ هايي كه طراح در برابر سوالات مربوط به مسائل فوق مي يابد در دستيابي به زمينه هاي مناسب براي تفسير معاني طراحي به او كمك مي كند. زمينه هاي ديگر براي رسيدن به معاني مورد نياز كاربر وابسته به خطوط ارتباطي ميان او و محصول بوده و بر اساس نوع و ميزان اين ارتباط در محصولات مختلف، تعريف مي شوند.
تجسم فكري و فرم Visuality and form:
كيفيات بصري طرح در واقع از مسائل پايه اي آن مي باشند، طراحي بصري به وسيله هر رسانه ارتباطي نظير طراحي سريع، اتودهاي اوليه، ترسيم طرح نهايي و اجرايي و ساخت ماكت و نمونه از محصولات كه در واقع يك محصول را به تصوير مي كشد با بيننده يا مخاطب خود ارتباط برقرار كرده و در نتيجه هركس مي تواند در برخورد با هريك از روش هاي اجراي طرح محصولات، از ظاهر آنها چيزهايي را دريافت نمايد، موضوعات و اطلاعات متفاوتي در مواجهه با محصول يا تصوير آن به ذهن بيننده خطور مي كند، به علاوه منابع ارتباطاتي كه به وسيله عملكرد ها و تظاهرات تفسيرگونه محصولات از طريق خلق علائم توليد شده اند نيز در اين مسير تأثير گذارند.
اين تركيب موضوعي از ماده و موجوديت محصول و نيز تفسيري كه برگرفته از ظاهر آن مي باشد، مي تواند فرم ناميده شود؛ فرم با تعبيري دو گونه، كه هم ساختار مادي و هم تعابير و تفسير هاي تجربي حاصل از برخوردهاي ديداري با محصول را در بر مي گيرد.
با مطالعه ارتباطات منابع مختلفي كه در طراحي وجود دارند، مي توان فرم محصول را تعريف كرده و كيفيات بصري آن را تشريح داده و در مورد معاني آنها بحث نمود، يكي از مزاياي اين نحوه تشريح منابع ارتباطي اين است كه طراحي را به عنوان يك نيروي بلامنازع و بالفعل قادر مي سازد كه به كيفيات بصري طرح و در نتيجه به ترجمه متن يا محتواي موضوعي آن بپردازد. مزيت ديگر آن اين است كه امكان تفسير هاي متنوع و ترجمه هاي ديگري را براي ما امكان پذير ساخته و مارا محدود به معني يك نشانه انحصاري و خاص نمي سازد.
يك فرم چگونه مي تواند ويژگي هاي انحصاري خود را به طور مشخص به كمك منابع مرجع (نشانه ها)، بيان نمايد؟ گنجايش و ظرفيت گسترش محتواي اين منابع تا چه حد مي باشد ؟ يك محصول مي تواند به طور فعال ارتباطات متقابل با مخاطب داشته و به وسيله طراحي، فرم مي تواند در عملكردي تفسير گونه براي تعريف ماهيت محصول ظاهر گردد.
فرم ها مي توانند به طور موثر، از طريق برانگيختن احساسات انساني به وسيله ويژگي هايي نظير: روحيات بلند پروازانه و جاه طلب، متواضعانه و ميانه رو، مسالمت آميز و آشتي جويانه، منصفانه صاف و ساده، امروزي و پيشرفته، بدوي و ابتدايي، شگفت انگيز و خارق العاده، افسانه اي و رويا گونه، خشن و جسورانه و...، تصورات انسان را تحت تأثير قرار داده و برانگيزاننده احساسات دروني او باشند، فرم مي تواند مانند استعاره اي بصري از عملكرد بوده و همچنين سبب بروز روش ها، حالات، و حركتهاي مختلف در رفتار انسان گردد.
فرم يك محصول گاهي اوقات چيزهايي مانوس و صميمانه را براي انسان تداعي مي كند يا نفرت انگيز بوده و او را اندوهگين مي نمايد، فرم مي تواند جلوه اي براي نمايش طرز تفكر انسان بوده و يا برعكس آن را پنهان نمايد، مي تواند منش و شخصيت انسان را دگرگون كرده و جهت آن را تغيير دهد، براي انجام دادن بعضي اعمال او را آماده كند و يا اينكه گاهي نيز از بين برنده احساسات او باشد، مي تواند احمقانه و يا انديشمندانه به نظر بيايد، صبور بوده و به آهستگي تأثير بگذارد و يا با شور و هيجان و به سرعت عمل وادرا كند، در مجموع فرم محصول مي تواند قابليت هاي كاربردي خود را در زمينه ايجاد عملكردهاي انساني، اجتماعي، احساسي و... بر او اعمال نمايد.
فرم هاي محصولات مختلف همچنين مي توانند سبب تأثير گذاري آنها بر يكديگر شده و بر نقاط قوت و ضعف آنها تأثيرات مثبت يا منفي بگذارند، پس نه تنها فرم مي تواند رابطه اي متقابل ميان محصول و استفاده كننده بر قرار نمايد بلكه مي تواند ميان مجموعه طرح هاي يك كمپاني با يكديگر رابطه تقابلي ايجاد كرده و به نوعي از عوامل موثر در ايجاد هويت براي يك نام تجاري و يا مجوعه توليدات يك شركت گردد و همچنين نيز مي تواند از عوامل موثر در ايجاد ارتباط و نظم در ميان مجموعه محصولات موجود در يك محيط و يا در چيدمان و دكوراسيون فضا به حساب آمده و موجبات ايجاد طرحي دلپذير را در كل يك مجموعه از طريق ايجاد انسجام ميان اجزاي آن فراهم نمايد.
فرم محصول مي تواند به ارتباط واقعي و حقيقي با چيزي كه مسبب وجود آن شده بيانجامد، مي تواند شبيه به نيرويي براي مهار اعمال ناخودآگاه عمل كرده، به واقعيتي ناخوش آيند اشاره كند، و يا حتي براي انسان صدا و يا بويي خاطره انگيز را تداعي نمايد. ظاهر بصري ايجاد شده براي محصولات در طراحي كالاهاي صنعتي، نتيجه به كار گيري ابزارهاي صنعتي و روش هاي توليد بوده و نشانه ها و علائمي را به وجود مي آورد كه بر فرم كلي پيكره كالا و تفسير هايي كه از آن مي توان برگرفت تأثير مي گذارد.
تأثيرات فرم گاهي اوقات مي تواند برعكس عمل كرده و بر روي جنبه هاي عملكردي محصول آثار منفي بر جاي گذارد، بر اثر اين گونه اشتباهات در به كار گيري قواي مثبت فرم در تأثير گذاري بر روي كاربر گاهي حتي در طراحي محصولات جديد به طور جدي مي تواند آن طرح را با عدم استقبال از سوي استفاده كننده مواجه كرده و بي مخاطب بگذارد.
ارتباطات نسبي به وجود آمده بين محصول و كاربر به وسيله فرم، به عنوان پشتوانه اي براي عملكرد مناسب و تعريف شده كالا، مي تواند در ميان اين دو ايجاد ارزش و يا بر عكس ضد ارزش نمايد، به عنوان مثال حمل كردن يك بسته سنگين با دسته اي با فرم ظريف و نازك، برداشت شنيداري ناخوشايند انسان از به هم خوردن ناگهاني يك در سنگين و بزرگ، نحوه چنگش بدنه يك ابزار دستي صنعتي با پيكره اي ضعيف و ساختاري شكننده، لمس بدنه زبر و خشن يك وسيله دستي در آشپزخانه با خطوطي تيز و برنده و... كه همه نمونه هايي از به كار گيري نادرست فرم در ارتباط با كاربري محصول مي باشند.
پس از مهم ترين روش هاي ايجاد ارتباطات متقابل ميان كاربر و كالا،كه شايد مانوس ترين و آشناترين راه باشد، استفاده از "نماد گرايي" است. علامت هاي مربوط به نمادگرايي مي بايد پايه هاي علمي و آشنا داشته باشند، آنها نبايد فانتزي، عجيب و غريب و ناشناخته باشند. متن، اعداد، اشكال گرافيكي، اشياء مربوط به مراسم مذهبي، سوغات و چيزهاي رنگي ويژه اي كه در جشن ها و مراسم آئيني و سنتي به كار مي روند نيز علامت يا سمبل ناميده مي شوند. تركيبي از علامت هاي سنتي و نشانه هاي امروزي به طور متداول براي دستيابي به نتيجه اي بهتر در برقراري ارتباطات فرمي ميان استفاده كننده و محصول يكي از راههايي است كه همواره مورد استفاده مفيد قرار مي گيرد.
گوناگوني و تنوع معاني Meaning diversified:
يك فرم زماني توجه را به خود جلب كرده و جالب به نظر مي رسد كه خطوط فكري طراحي آن، معاني قابل فهمي را كه از تفسير فرم حاصل مي گردد، توجيه كند. تفسير معاني فرم لايه ها و معاني چندگانه اي را توليد مي كند كه هريك داراي ابعاد متفاوتي بوده و تعابير مختلفي را در بر دارند.
روان شناسي ادراكي يك دانش قانونمند درباره قدرت ادراك و توان فهم انسان بوده و پيشنهادات مختلفي در زمينه هاي رفتاري، اعتقادي و غيره براي برخورد افراد در مقابل فرم هاي متفاوت ارائه مي دهد، اما براي تعريف ابزار و راهكارهاي ايجاد منابع الهام و تعابير ارتباطي به وسيله فرم، كافي نيست.
از آنجا كه تحقيقات فن آورانه به طور صرف نمي توانند دانسته هايي را ايجاد نمايند كه براي بررسي و ايجاد معاني مختلف از فرم براي ما كاري انجام دهند، زيرا منظر تكنولوژي به طراحي فرم، نگاهي تركيبي از ابعاد مواد و روش هاي ساخت بوده و ابعاد ادراكي احساسات انسان را تحت پوشش قرار نمي دهد، لذا تحقيقات بر روي مصرف كننده، دانش علوم اجتماعي، مطالعات تاريخي و فرهنگي، تحقيقات قوم نگاري و ارگونومي (مهندسي عوامل انساني) و خيلي از موارد قانونمند ديگر در ارتباط با ابعاد واقعي و عملكردي طراحي مورد نياز قرار مي گيرند.
كيفيات تفسيري تحقيقاتي كه بر روي اطلاعات عملي و تجربي متمركز شده، در زمان بررسي مراتب سودمندي و عملي بودن خروجي هاي طراحي، ناقص به نظر مي رسد، تصميم گيري هايي كه صرفاً بر مبناي تحقيقات عملي، تجربي صورت گرفته، عموما آهنگ انديشه و خيال را متوقف مي كند، براي مثال به تأثير اختلاف نظرات شخصي و يا تجربيات فردي در انتخاب طرح نهايي و يا نمونه هاي مواد مي توان اشاره كرد.
تحقيقات تجربي، معاني ذهني نظير: داستان، حكايت، رويا، خيال پردازي، خاطرات، تاريخ انساني را در نظر نگرفته و تنها به طور فعال موضوعات عملي و انجام شدني را تحت كنترل در آورده و سازمان دهي مي كنند، اين روش سنتي طراحي مانعي است براي اجراي سودمندي محصول و دست يابي به راهي براي برطرف كردن نياز هاي واقعي انسان، در حالي كه طراحي محصول امروزه مي بايد در اصل نقشي انسان محور را در انطباق با استفاده كنندگانش بازي كرده و به شكل گيري ساختار هاي اخلاقي و اجتماعي نيز كمك مي نمايد.
تفكر مفهومي در طراحي نياز به حركت در محيطي باز و بدون محدوديت و رفتاري شايسته نيازهاي واقعي انسان دارد. يعني ايجاد فضايي بيشتر براي تفكر و كسب تجربه هاي عميق، و تنها با چنين تفكري است كه مي توان از طراحي، سود برد. طراحي روايتي است با مرزهايي مشخص، كه در ميان محدوده نياز به كاربرد ارزش هاي ميراث و يادگار هاي هنرمندانه ي ديروز و لزوم به كار گيري فن آوري هاي امروز در توليد صنعتي، قرار گرفته است.
بنابراين براي دستيابي به اين منظور مي توان از تلفيق كابرد هاي زيبايي شناسي و معني شناسي در طراحي استفاده كرد. طراح مي تواند حتي با مطالعه محيط زيست، فضاهاي ارتباطي، فضاهاي خالي ميان اشياء، مبلمان و مواد به كار رفته در ساخت آنها و اصولا مجموعه محيط پيرامون هر محصول به انضمام كليه وسايل موجود در آن محيط و با الهام گرفتن از آنها، نگرشي جديد در خلق ايده هايي نو ايجاد نمايد.
پس حقيقت طراحي در واقع برخورداري از قالبي فعال، زنده و پرشور بوده و فرم هاي به كار رفته در طراحي توسط طراحان مي تواند شامل كيفيات معني شناسي محصول بوده و در كنار مفاهيم و ارزش هاي زيبايي شناسي آن، عملكرد وسيله را تعريف كنند و با به كارگيري ساختاري محكم در فرم، از اين مفاهيم و كيفيات براي شكل گيري احساسات انساني كمك گرفته و به عنوان عاملي براي هماهنگ سازي محصول با محيط و استفاده كننده از آن بهره گيرد.
حديث بابائي www.newdesign.ir
برچسب: ،