آيا نامهاي تجاري فاني هستند ؟
آيا نامهاي تجاري فاني هستند ؟
روز جمعه 2آپريل 1993 روزي كه در ادبيات بازاريابي از آن به عنوان « جمعه سياه » ياد مي شود . چيزي كه باعث تعجب همگان شد اين بود كه مارلبورو (Marlboro) يكي از قوي ترين نام هاي تجاري جهان قيمت هاي خود را تا 20% كاهش داد. اين غول افسانه اي دنياي بازاريابي كه چهل سال پيش از آن با طرح يك گاوچران توسط لئوبرنت (Leo Berrnett) به يكي از قوي ترين چهره هاي بازار دخانيات تبديل شده بود داشت ترك مي خورد.
با اعلام اين تخفيف در همان روز كوكاكولا، پپسي ، پروكتروگمبل (Procter&Gamble) و بسياري از نام هاي تجاري مطرح در دنيا شاهد كاهش قيمت سهام خود در بازار بورس بودند. سالها مارلبورو با از پا درآوردن رقباي خود در بازار دخانيات جهان به غولي بدل شده بود و اينك هيچ يك از راهكارهاي بازاريابي براي نجات او كافي شمرده نمي شد و راه چاره اي جز كاهش قيمت در ميان نبود. اشتباه در كجاي كار بود؟ چه كسي خيانت كرده بود؟ بازار ؟ متخصصين بازاريابي ؟ مصرف كننده ؟ يا اين كه نام هاي تجاري آنقدر كه تصور مي كرديم قوي نبودند ؟ آيا مگر هدف از ايجاد نام تجاري اين نبود كه مصرف كننده حاضر به پرداخت قيمت بالاتري براي آن در مقايسه با ماركهاي رقيب شود؟ پس چرا اين گونه نشد؟ كجاي راه را اشتباه رفته بودند ؟ مسئله را در عدم تمركز جستجو كردند . شايد كثرت نامهاي تجاري فرعي فيليپ موريس – شركت ايجاد كنندة نـام تجاري مارلبورو-باعث شده بود تا تمركز كافي بر روي نام مطرح خود مارلبورو نداشته باشد . راه حل را در كاهش اين تعداد يافتند . تنها فيليپ موريس پا در اين وادي تازه ننهاد . بسياري از غولهاي تجاري شروع به كم كردن نامهاي تجاري فرعي خود كردند و بدين ترتيب ميزان بودجة تبليغات و سعي و تلاش براي پيش بردن نامهاي تجاري باقـي مانده افزايش يافت . به طور مثال Procter&Gamble در نيمة اول دهه 1990 ،تعداد نامهاي تجاري خود را 30% كاهش داد و اين باعث شد تا سود شركت با نامهاي تجاري باقي مانده ناگهان افزايش يابد. امروزه بيش از 50% در آمد Procter&Gamble از 10 نام تجاري آن حاصل مي شود. مجموع نامهاي تجاري اين شركت شامل 26 مارك معروف است از جمله كاغذ توالت Charmin ، خمير دندان Crest، پوشك بچه Pampers ، شامپوي Pantene ، پودر رختشوئي Tide و چيپس Pringles . تعداد كمتر نامهاي تجاري مساوي است با ميزان بيشتر توجه به برندها و نامهاي باقي مانده . بدين ترتيب وارد دورة جديدي شديم كه نام آن را Power Brands ( نامهاي تجاري قوي) گذاشتند . فرض كنيم شركتي با كاهش نامهاي تجاري خود راه را براي بودجة بيشتر تبليغات و در نهايت فروش بيشتر نامهاي باقيمانده بازكرد . اگر نامهاي تجاري باقي مانده جائي در ذهن مصرف كننده اتخاذ نكرده باشند آيا نتيجه تأسف بار نخواهد بود؟ شركت با خرج بودجة بيشتري براي تبليغات نه تنها به ميزان فروش بيشتر دست نيافته ، بلكه با حذف نامهاي تجاري قبلي خود نيز راه را براي تركتازي رقباء باز گذاشته است. جان فيليپ جونز با تحقيق بر روي چند نمونه از جمله Budweiser نشان داده كه حذف برخي از نامهاي تجاري باعث افزايش فروش ديگر نامها نگرديده است . همچنين راه را براي رقباء در آن ميادين بازگذاشته است . بنابراين جواب سئوال را در جاي ديگري جستجو كردند . DNA نام تجاري . چگونه مي شود در ذهن مصرف كننده نام تجاري اي ايجاد كرد كه در شرايط يكسان ما را به رقيب نفروشد ؟ در ادبيات بازاريابي بيش از 100 تعريف براي نام تجاري (Brand) وجود دارد . يكي از جالب ترين اين تعريفها « شبكه اي از نورون ها در مغز انسان » است . چگونه است كه سالها بر روي اين مفهـوم كار مي شود و حالا هنوز هيچ دو تئوريسيني نمي توان يافت كه به يك مفهوم يكسان از Brand ( نام تجـاري ) دسـت يافته باشنـد . مديـر عامل شركت اگيلـوي در آتن ، آنتونيس كوچيلاس (Antonis Kocheilas) بحث جالبي در بارة نام تجاري دارد : "نام تجاري در دنياي بازاريابي به احتمال زياد بيشترين مفهمومي است كه دربارة آن بحث شده و از آن استفاده شده و به همان اندازه هم كم درك شده است . نام تجاري يك پياز ، يك هرم و يا نموداري كه بر روي كاغذ رسم شده نيست . نام تجاري يك « چيز » نيست . همچنين مفهوم لايتغيري كه يك مؤسسه صاحب آن مي گردد هم نيست . نام تجاري يك متافورMetafor يعني يك مفهوم مجازي است كه در ذهن آدميان شكل گرفته است . نام تجاري در ذهن مصرف كننده مجموعة شبكه هائيست از نورون هاكه با يكديگر در ارتباط مي باشند. هنگامي كه اين شبكه نورونها تحريك مي شوند از تأثير آنها بر روي يكديگر نتيجه اي حاصل مي گردد . اين نتيجه در دوسطح حاصل مي شود يكي در سطح اطلاعات ، ديگري در سطح حواس . از اينجا در مي يابيم كه نام تجاري شما پس از دريافت پيام تبليغاتي هر چقدر عكس العملهاي مثبت بيشتري در ذهن به دنبال داشته باشد همان قدر به موفقيت بيشتري دست يافته است ." neuro-marketing يكي از بحثهاي بازاريابي در اين زمينه است. گفته مي شود كه بيش از 01000 نام تجاري در ذهن هر مصرف كننده وجود دارد . با اين وجود مصرف كننده با ادراك انتخابي (Selective Perception) قادر به يافتن راه خود در اين جنگل انبوه مي گردد و از آنجائي كه انتخاب عقلاني ( به علت كثرت داده ها ) ممكن نمي باشد با تكيه بر حواس به راه خود ادامه مي دهد. از طرفي ديگر نام تجاري داراي ابعاد و جنبه هاي مختلفي است كه آن هم به نوبة خود تحليل عقلاني آن را براي مصرف كننده دشوار مي سازد.بهترين مثال براي اين مطلب بررسي تبليغات در گردشگري و مناطق تعطيلاتي است . فرض كنيد يك اروپائي براي تعطيلات يك هفته اي خود تصميم دارد به جائي در كنار دريا سفر كند. كاتالوگها و از آن مهمتر سايتهاي اينترنتي موجود را بررسي مي كند . دوبي ، جزيره كيش ، سواحل مديترانه . كجاي سواحل مديترانه ؟ مالت، اسپانيا ، تركيه ؟كجاي تركيه ؟ مارماريس ، بدروم ، آنتاليا ؟ آيا فقط به خوانده ها و ديده هاي خود در آن كاتالوگ يا سايت بسنده مي كند ؟ البته كه نخير. در پس زمينه ذهني خود ، ناخودآگاه گذشته سياسي آن كشور ، دين ، فرهنگ ، طرز زندگي انسانها ، عرف و عادات ، طرز پوشش مردم آن منطقه ، فقير يا غني بودن آنان ، اخبار ديده يا شنيده شده درباره آن كشور را بررسي مي كند و تمام اينها به اندازة تصاويري كه در اعلان تبليغاتي مشاهده مي كند بر ذهن او اثر دارد. به گفته يكي از متخصصين تبليغات: " رئيس جمهور يك كشور در عين حال نمايندة نام تجاري آن كشور نيز است." و چقدر درست است . اگر با يكي از دوستان كه قبلاً به آنجا سفر كرده هم مشورت كند ، آنوقت ابعاد جديدي وارد ذهن او مي شود . مدت زماني كه براي ويزا معطل شده ، شركتهاي هواپيمائي و مهمانداران ، وضعيت فرودگاه ، برخورد مأموران در كنترل پاسپورت و گمرك ، تابلوهاي نشان دهندة جهت ، حمل و نقل درون شهري ، وضع برخورد و سرو لباس راننده ، اصناف و برخورد فروشنده ها ، وضعيت هتل و ... بنابراين نام هاي تجاري ساخته دست مجموعه اي از انسانها هستند كه بعضا از نقش خود در اين فرآيند آگاه نيستند. به همين خاطر نامهاي تجاري بي عيب و نقص نيستند . در تبليغات ، وعده هائي براي نام تجاري داده مي شود . اما بسياري از ابعاد نام هاي تجاري قابل كنترل نيستند . شما تبليغ فروشگاه زنجيره اي « دهات وند» ( نام خيالي ) را مي كنيد، اما كنترلي بر روي رفتار فروشندگان و كساني كه در پايانه ها نشسته اند را نداريد . تميزي يا كثيفي كف فروشگاه ، خراب بودن چرخ دستي ها مي تواند تمام نتايجي كه از تبليغات حاصل شده است را به باد فنا دهد . بنابراين فراموش نكنيم كه نام تجاري يك مفهوم چند بعدي است. حقيقت و ايماژ نام تجاري حقيقت نام تجاري ، آنچه در واقع وجود دارد و هست . شخصيت واقعي آن نام تجاري (Brand Personality) حقيقت آن نام است . در دنياي تبليغات سعي مجريان تبليغات برآن است تا حصاري براي اين حقيقت از ايماژ بسازند . هويت نام تجاري (Brand identity)چيزي است كه ما براي آن نام تجاري مي سازيم . حال هرچقدر كيفيت اين شخصيت و حقيقت به ايماژ و هويتي كه ما از طريق تبليغات به آن داده ايم نزديك باشد ، درصد موفقيت آن نام تجاري بيشتر است . براي درك بيشتر مطلب مثالي مي آوريم . جوراب ژيل (Jil) از جمله كالاهائي بود كه يك شركت تبليغاتي در تركيه به نام (Ajans Ada) براي آن تبليغ بسيار موفقي ساخت . شعار آن « جورابهاي قديمي خود را دور اندازيد، ژيل مي آيد » بود. تبليغ تلويزيوني اين جوراب به قدري جذاب بود كه بزودي در ميان مردم جاي خود را باز كرد و همه شروع به صحبت از آن كردند. پس از آن شركت توزيع كنندة جوراب ، شروع به توزيع آن در فروشگاههاي سطح شهر كرد . در ابتداء فروش بسيار موفق و بالائي عايد آن شد. اما به سرعت منحني فروش با سير نزولي رو برو شد. چندي نگذشت كه مجبور به جمع آوري آن شدند . در حال حاضر كالائي با نام جوراب ژيل وجود ندارد . چونكه كيفيت كالا بسيار پائين بود و به سرعت پاره مي شد . اما چيزي كه جلب توجه كرد سرعت نزول آمار فروش اين جوراب بود . نتيجه اي كه حاصل شد اين بود كه « تبليغ خوب، مال بد را به سرعت نابود مي كند .» عدم هماهنگي ميان حقيقت كالا ( كه بي كيفيت بود) و ايماژ آن ( كه آن را بسيار با كيفيت نشان مي داد) باعث جمع شدن سريع آن از فروشگاهها شد. مصرف كننده احساس كرد به او دروغ گفته اند و دروغگو را به سرعت به سزاي اعمالش رساند. اين قضيه فقط براي بازار و نام هاي تجاري موجود در آن صدق نمي كند ، بلكه براي ستارگان ، هنرپيشگان و سياستمداران نيز صحت دارد . ايماژي كه براي يك ستاره ساخته مي شود بايد با آنچه او ارائه مي دهد ، همخواني داشته باشد. امروزه شاهد طلوع ستارگان زيادي در عالم رسانه ها هستيم ، كه به همان سرعت هم دچار افول مي شوند و فرداي آن روز كسي نام آنان را نيز به خاطر نمي آورد . مسئله در ساخت ايماژ غلط خلاصه مي شود. ستاره مورد نظر با ايماژ يك پهلوان در ذهن مردم شناخته مي شود ولي چند ماه بعد مردم او را مي بينند كه به خاطر پول در يك آگهي تبليغاتي درجة سه بازي مي كند يا از آن بدتر ، نمايشگاه اتومبيل افتتاح مي كند . راز ماندگاري استاد شجريان در همين يكي بودن ايماژ استاد و شخصيت كارهائي است كه ايشان ارائه مي دهد . اگر شجريان اشعار حافظ را مي خواند ، اگر تصنيف مرغ سحر را مي خواند به تناسب آن نيز پس از وقوع زلزله در بم براي كمك و ياري به بازمانـدگان زلزله آستينها را بالا مي زنـد .تناقضي بين آنچه شجـريان ارائه مي دهد با ايماژ او مشاهده نمي شود . پس قبل از « چگونه به نظر مي رسد : ايماژ» بايد به « چه هست : حقيقت » نام تجاري توجه معطوف داشت . اما براي ساخت نام تجاري يك ايده لازم است . مجلـة (Der Spiegel) اشپيگل با چاپ مقالـه اي از برند كروتز (Berand Kreutz) او را به عنـوان نابغه تبليغات معـرفي مي كند . در اين مقاله كروتز معتقد است نامهاي تجاري اي به موفقيت دست مي يابند كه قادر باشند بين نام تجاري و مصـرف كننـده پل ارتباطـي ايجاد كنـند كه اين پل چيزي جز يك ايده يا يك مفهوم نيـست و براي درك بيشتر ، چند نمونه مي آورد: (Marlboro) مالبورو – آزادي (Mercedes) مرسدس – احترام (RedBull) ردبول – حركت (Disney) ديسني – فانتزي . . . در پشت هر نام تجاري قوي يك ايده و مفهوم قوي وجود دارد كه در زندگي مصرف كننده جائي براي خود باز مي كند . آيا براي نامهاي تجاري اي كه در ايران وجود دارد مي توان چنين مفاهيمي استخراج كرد ؟ يعني به محض شنيدن نام تجاري در شما حس مربوط به آن مفهوم ايجاد مي شود ؟ بانك ملت - ... ايران خودرو - ... گلرنـگ - ... دلپذيـر- ... . . . اگر در آرزوي دستيابي به يك جامعه با اقتصاد توسعه يافته هستيم ، مي بايست نامهاي تجاري و مفاهيم قوي در خور آن ايجاد كنيم . و بالاخره آيا نامهاي تجاري (Brands) فاني هستند؟ بر طبق نظرية داروين ( بقاي اصلح ) در زيست شناسي ، نامهاي تجاري اي قادر به ادامة حيات هستند كه بتوانند خود را با شرايط محيطي وفق دهند. مسئله بزرگ و قوي بودن اين نامها نيست ، مسئله قدرت تطبيق و نوسازي خود است. يعني نامهائي كه دائماًموقعيت خود را در ذهن مصرف كننده با ايجادتفاوت با نامهاي ديگر حفظ مي كنند قادر به حفظ حيات خود هستند. چنانكه جان گرانت (John Grant) گفته است : « به مانند كوسه ماهي ها يا دائماً در حركت باش يا مرگ را بپذير ». فقط گاهي اين تغييرات بدون توجه به ارزشهاي پاية (Core Values) نام تجاري صورت مي گيرد كه خسارت جبران ناپذيري درپي دارد. براي نمونه در سال 1986 كوكاكولا تصميم گرفت تا مزه نوشيدني خود را تغيير دهد و با نتايج برگرفته از تحقيقات كه تمايل مصرف كنندگان را به نوشيدني شيرين تر نشان مي داد ، مزه آن را كمي شيرين تر كنند. نتيجه با شكست روبرو شد و مجبور شدند براي حفظ فروش سابق خود طعم را به مزه قبلي تغيير دهند. چنانكه از صورت قضيه پيداست در اين نوسازي و ايجاد تغيير راه را به اشتباه رفته بودند . سرجيو زيمان (Sergio Zyman ) معمار اين اشتباه بزرگ و گران قيمت ، تجربة خود را در كتاب " تبليغاتي كه ما مي شناسيم به آخر خط رسيده است "شرح داده است . نامهاي تجاري مي توانند فاني باشند ، مي توانند عمر جاودان داشته باشند . همة اينها بستگي به درك مديران آن از مفهوم تغيير دارد . نويسنده: مهندس فرزاد مقدم كارشناس ارشد ، مدرس و مشاور تبليغات منابع: 1. Richard Rivers(2001), ‘Marlboro Friday:Branding a Project’ , Aspatore Books 2. Atilla Aksoy(2005),’ Yeni reklamcilik ‘ ,istanbul bilgi university 3. Antonis Kochilas(2004), ‘Neutral strategy and Partial planning’,http://www.apg.org.uk/publicationsبرچسب: ،
ادامه مطلب
