قيمت گذاري انتقالي به منظور سازگاري تصميمات انفرادي و شركتي
قيمت گذاري انتقالي به منظور سازگاري تصميمات انفرادي و شركتي
TMBA
سميه ابراهيمي – دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد مديريت بازرگانيBusiness
استاد: جناب آقاي دكتر فرزين رضايي -دانشگاه آزاد اسلامي واحد قزوين
چكيده
بحثهاي مربوط به قيمت انتقالي معمولا فرض مي كنند كه هدف كمپاني بيشينه كردن سود است در حاليكه از ظرفيت موجود حداكثر استفاده را مي برند. اين مقاله متفاوت، به بررسي تاثير قيمت انتقالي بر بودجه اصلي مي پردازد. در كمپانيهاي غير متمركز تصميمات مربوط به سرمايه گذاري به مديران واحدها كه بودجه اصليشان شامل سود ناشي از انتقالات داخلي است، داده شده است. وقتي يك واحد فروشنده در ظرفيتي كمتر از ظرفيت خود كار مي كند، تئوري اقتصاد مي گويد كه قيمت انتقالي بر اساس هزينه تمام شده تنظيم مي شود. در اين حالت، فروشنده سود كافي را بدست آورده است اما نه به اندازه اي كه هزينه سرمايه اصليش را پوشش دهد. درنتيجه مديران واحدها برخي از سرمايه گذاريها را كه باعث افزايش ارزش سهام شركت مي شوند، رد مي كنند. راه حل اين مشكل، قيمتهاي انتقالي تنظيم شده بر اساس قيمتهاي بازار، توسط اختصاص ميزان صرفه جوييها به انتقالات داخلي كمپاني به واحد فروشنده مي باشد، اگرچه قيمت انتقالي بر اساس قيمت بازار ممكن است منجر به كاهش سود كمپاني شود. نيازي به توضيح نيست كه ما در طرفداري از قيمت انتقالي صحبت خواهيم كرد با فرض اينكه افزايش ارزش سهام در بلند مدت بر سود كوتاه مدت اولويت دارد.
كليد واژگان: قيمت انتقالي- تمركز زدايي- سرمايه گذاري- بودجه بندي سرمايه
-۱بحران قيمت گذاري انتقالي
فرض كنيد شما مدير يك قسمت هستيد، كه در مورد سرمايه گزاري جديد فكر مي كنيد. برخي از محصولات به قسمتهاي ديگر فروخته خواهند شد. سياست كمپاني ايجاب مي كند كه فروش بين قسمتها با تخفيف صورت گيرد. ساير واحدها با رضايت تمام از شما خريد خواهند كرد و قيمت پايين نيز خواهند اين سيستم راضي هستند چون هزينه كمتري صرف ساخت كالاها خواهد شد تا اينكه آنها را از بيرون كمپاني تهيه كنند. شركت و واحد پرداخت. مديران ارشد از خريداري كننده در يك بدنه متحد، باعث افزايش سود مي شوند. واضح است كه سرمايه گزاري ارزش سهام را بالا مي برد. اينجاست كه مشكل ايجاد مي شود: اگر مديريت واحد فروشنده، اين سرمايه گزاري را انجام دهد، باعث كاهش يافتن هزينه ها مي شود ولي سود واحد را افزايش نمي دهد. پس چرا مدير واحد بايد سرمايه گزاري كند در حاليكه سودش را بقيه قسمتهاي شركت مي گيرند؟
مشكل اصلي در قيمتگذاري انتقالي شركت مي باشد. اين قيمت گذاري انتقالي قيمتي است كه يك واحد براي كالاهاي انتقالي به واحدي ديگر پرداخت مي كند. قيمتهاي انتقالي علائم داخلي را ايجاد ميكنند كه منابع و سودهاي تخصيصي در شركت را مشخص مي سازند. بحث آكادميك در مورد قيمتگذاري انتقالي روي پرانگيزه كردن مديران متمركز است تا سطحي از خريد و فروش داخلي را انتخاب كنند كه سود را حداكثر بكند. تئوري اقتصاد راهكارهايي را نشان مي دهد كه به كمك آنها مي توان قيمت گذاري انتقالي صحيح را انجام داد تا به اين هدف رسيد. اما همانطور كه در بحران مديريت سرمايه گذاري ديديم، قيمت گذاري انتقالي درست به منظور افزايش سود، مي تواند باعث بي انگيزگي يك مدير در همان ابتدا براي سرمايه گذاري شود. يك راه حل براي مديران ارشد اين است كه دخالت كرده و قسمت فروش را مجبور به سرمايه گذاري جديد بكنند. اگرچه، چنين رهنمودهايي منجر به ساختارهاي سازماني غير متمركز مي شود كه براي شناسايي و پشتيباني كردن طرحهاي سرمايه گذاري بر مديران بخشها متكي مي باشد. مديران بخشها بودجه كلي را آماده مي كنند تا بررسي شود كه آيا سرمايه گذاري مقرون به صرفه است يا خير. محاسبات آنها بر اساس تخمين سود مي باشد، شامل سودي كه از فروش داخلي بدست مي آيد. بنابراين، قيمتهاي انتقالي تخفيفي، كه براي سوددهي سازمان مناسب مي باشند، مي توانند براي توجيه سرمايه گذاري بد باشند.ما خصوصا به تعيين اينكه آيا قيمتهاي انتقالي انتخاب شده از همگرايي هدف بلند مدت بين واحد و كل شركت حمايت مي كنند، علاقه مند هستيم. در حالت ايده آل، هر دو يك تصميم سرمايه گذاري مشترك را خواهند داشت.
در مي يابيم كه هر موقع قيمت انتقالي از قيمت بازار كمتر باشد، همخواني هدف بلند مدت در خطر قرار مي گيرد. از طرف ديگر، يك قيمت انتقالي بازار، باعث اطمينان از سرمايه گذاري هر دو قسمت يعني واحد و شركت خواهد شد، اما ممكن است باعث سود كوتاه مدت كمتري شود. نيازي به گفتن نيست كه ما قيمت انتقالي بازار را پيشنهاد مي كنيم با فرض اينكه سود بلند مدت اولويت دارد.
-۲قيمت انتقالي و تخصيص داخلي جريان نقدينگي
يك كمپاني ارزش سهام خود را با انتظاري كه براي نقدينگي خود در آينده ايجاد مي كند، بالا مي برد.اين موضوع تا حد زيادي در سرمايه گذاري در پروژه هايي كه ارزش فعلي خالص دارند، بدست آمده است (NPV). در يك سازماني كه بعنوان يك واحد اساسي مستقل سازماندهي شده است، مسئوليت سرمايه گذاري بلندمدت بر عهده مديران ارشد است. سرمايه اصلي، كه بر تمامي قسمتهاي كمپاني تاثير مي گذارد، تصميمات سرمايه گذاري مديران را راهبري مي كند. وقتي طرح ريزي و پيش بيني يك سرمايه گذاري منجر به NPV مثبت مي شود، ارزش شركت بالا مي رود.هنگاميكه كمپاني به واحدهاي تجاري كوچك تقسيم شده است، اختيار تصميم گيري براي شناسايي و انتخاب سرمايه گذاري به مديران واحدها داده مي شود. اين موضوع در واقع انعكاسي از انگيزه كمپاني براي تمركز زدايي مي باشد كه اختيار تصميم گيري را به مديراني كه با بازار در تماس نزديك هستند، مي دهد. از اين مديران انتظار مي رود كه درك بهتري از موقعيتهاي قابل سرمايه گذاري، داشته باشند و بتوانند تصميمات سرمايه گذاري مناسبي را اختيار كنند.
سازگار با اصول سرمايه گذاري، مديران واحدها براي سرمايه گذاري در پروژه هايي كه NPV مثبت دارند، راهنمايي مي شوند. در ارزيابي پروژه ها، مديران تنها نقدينگي كه به حوزه تحت اختيار آنان مربوط است بررسي مي كنند. بودجه اصلي يك واحد هزينه ها و سودهاي ساير قسمتهاي كمپاني را، كه ممكن است بطور همزمان از اين سرمايه گذاري به ساير واحدهاي سازماني گسترش پيدا كند، در نظر نمي گيرد. در نتيجه NPV واحد با NPV شركت مي توانند متفاوت باشند.
علت اصلي تفاوت بين محاسبات واحدها و شركت، سيستم قيمت انتقالي كمپاني مي باشد. موضوع مورد بحث، پايين آوردن هزينه ها مي باشد كه در هنگام ساخت كالاها در داخل كمپاني افزايش مي يابد.
هزينه هاي كاهش يافته در واقع افزايش نقدينگي كمپاني است چون در واقع بيان كننده دلارهاي پرداختي كمتري به فروشنده بيروني مي باشد. كاهش هزينه ها ممكن است در واحد خريد يا واحد فروش اتفاق بيافتد. در اين ضمن، هزينه هاي مربوط به ظرفيت توليد، منحصرا توسط فروشنده متقبل مي شود. همين ظرفيت توليد است كه ارزش بلند مدت را ايجاد مي كند.
بعنوان مثال، فرض كنيد، يك كمپاني ارزش ۱۰۰۰ دلاري را در حاليكه يكي از قسمتهايش خريد داخلي به جاي خارجي انجام مي دهد، ايجاد كند. اگر كالاها به قيمت بازار انتقال يابند، آن وقت تمامي ۱۰۰۰ دلار به واحد فروشنده اختصاص مي يابد. از طرفي ديگر، اگر كالاها به ارزش نهايي انتقال يابند، تمامي صرفه جويي به واحد خريدار اختصاص مي يابد. بنابراين، با ارزش نهايي، واحد فروش تنها سود كافي براي جبران هزينه هايش را بدست مي آورد، اما هزينه كلي آن ناديده گرفته مي شود.
-۳تنظيم قيمتهاي انتقالي براي سوددهي كوتاه مدت
يكي از موضوعات همواره مطرح در سيستم قيمتهاي انتقالي، حصول اطمينان از همگرايي بين اهداف كمپاني و واحدها مي باشد. عموما، همگرايي هدف در تصميمات قيمتهاي انتقالي، حول هدف كوتاه مدت كه بيشينه سازي سود كمپاني است، مي چرخد. علاوه بر اين، انتخاب يك قيمت انتقالي بر اين فرض است كه، واحد فروشنده توان توليد را دارد. كمپاني به هدف كوتاه مدت زماني نائل مي شود كه اقدامات انجام شده بوسيله مديران مستقل واحدها منجر به بيشينه شدن سود كمپاني مي شود كه به نوبه خود به بهينه سازي استفاده از ظرفيت موجود واحد فروشنده بستگي دارد. در تلاش براي رسيدن به هدف همگرايي، انتخاب يك قيمت انتقالي بر دو سوال متمركز است: آيا كمپاني بايد از توليد داخلي يك كالا حمايت كند؟ و اگر فروش داخلي داشته باشيم، قيمت صحيح چيست؟ پاسخ دادن به اين سوالها بستگي به دو شرط كه مرتبط با استفاده از ظرفيت موجود مي باشد، دارد.
۱- ظرفيت كامل: وقتي واحد فروشنده با ظرفيت كامل خود كار مي كند، بايد از فروش خارجي منصرف شود تا بتواند به واحدي ديگر بفروشد. هزينه از دست رفتن موقعيت فروش خارجي، قيمت بازار مي باشد. اين موضوع يك حدي را براي قيمت انتقالي تعيين ميكند، زيرا كه واحد خريدار مبلغ بيشتر پرداخت نخواهد كرد.
۲- كمتر از ظرفيت: وقتي است كه واحد فروشنده با ظرفيتي كمتر از ظرفيت كامل خود كار مي كند. در اين حالت، هزينه اين موقعيت فروش داخلي، هزينه تمام شده كالا مي باشد. اين مقدار يك حد پاييني را براي قيمت انتقالي تعيين مي كند، زيرا كه فروشنده تمايلي به فروش به قيمت پايينتر ندارد.
به عنوان يك قانون عمومي، قيمت انتقالي بستگي به بهترين موقعيت آتي مدير هر قسمتي، دارد. قيمت داخلي هنگاميكه واحد فروشنده با كمتر از توان ظرفيتي خود كار مي كند، بايد با هزينه نهايي برابر باشد، و هنگاميكه با حداكثر ظرفيت خود كار مي كند بايد با قيمت بازار برابر باشد. با اين قيمتها، انتظار مي رود واحد خريدار مقدار مناسبي را خريداري كند تا سود خود و سازمان را بيشينه سازد.
برخي تغييرات قيمت انتقالي باعث كاهش تبادل ميان واحدهاي فروشنده و خريدار مي شوند. يك رويكرد متعارف اين است كه واحد فروشنده تخفيفي برابر با درآمد حاصل از تقليل هزينه در فروش داخلي را بدهد. اين تخفيف داخلي، قيمت خريد را براي واحد خريدار، هنگاميكه واحد فروشنده كمتر از ظرفيت خود كار مي كند، كاهش مي دهد. فروشنده مي تواند قيمت بالاي هزينه نهايي را بدهد، در نتيجه فروش داخلي تشويق مي شود. اين تركيب، سود بيشتري را به فروشنده مي رساند، در حاليكه بدليل قيمتهايي زير قيمت بازار خريدار نيز سود مي كند.
۴- همگرايي هدف و قيمت انتقالي
اكثرا، نگراني در مورد استفاده از قيمت بر اساس هزينه نهايي، مربوط به انگيزه واحدها براي خريد و فروش داخلي بدون دستور مي باشد. در مقابل، توجه بسيار كمي به موضوع تاثير قيمت انتقالي پيشنهادي روي تصميمات سرمايه گذاري شده است. مخصوصا، ما در مورد تاثير قيمت انتقالي، روي تصميم نهايي در مورد پتانسيل موقعيتهاي سرمايه گذاري نگران هستيم. بجاي فرض اينكه واحد فروشنده ظرفيت موجود را دارد، مي پرسيم كه آيا فروشنده بايد اين سرمايه گذاري را انجام دهد يا خير؟ اين بينش نه تنها براي واحدهايي كه مي خواهند وارد يك حيطه جديد بشوند مفيد است بلكه وقتي كه يك واحد عملكرد خود را بازسازي مي كند، كاملا شايسته است.
بنابراين، واحدي كه در گذشته ابزاري را به واحدي ديگر انتقال مي داده است، حالا دوباره فكر مي كند كه آيا سرمايه گذاريش صرفه اقتصادي دارد يا خير؟
درحاليكه قيمت گذاري بر اساس هزينه نهايي ممكن است منجر به همگرايي هدف كوتاه مدت شود، قيمت انتقالي روي ميزان فعاليتهاي واحدها و بازگشت سرمايه اثر مي گذارد. وقتي قيمتهاي انتقالي بر اساس قيمتهاي بازار باشد، بازدهي سرمايه واحد فروشنده بالاتر از حالتي خواهد بود كه قيمتها بر اساس قيمت تمام شده باشند. اين تفاوت بدليل اين است كه قيمت بر اساس هزينه نهايي اجازه مي دهد تا واحد خريدار سود حاصل از انتقال را تصاحب كند. در نتيجه، مجموعه اي از قيمتهاي انتقالي كه باعث ايجاد انگيزه مثبت مي شوند ممكن است واحدهاي بخصوصي را كه در حال حاضر به موفقيت كمپاني كمك مي كنند، به دليل كاهش سود رها كنند. كوپر اسلاگمالدر فراتر رفته و مي گويد: تاكيد روي هزينه هاي كوتاه مدت ممكن است منجر به اثرات بلند مدت شود.
مجموعه مقاله هاي مرتبط، به تاثير قيمتهاي انتقالي مذاكره شده روي سطح سرمايه گذاري مي پردازد. با اين قيمتها، واحدهاي فروشنده و خريدار روي يك قيمت انتقالي كه از هزينه نهايي بالاتر و از قيمت بازار پايينتر است، توافق مي كنند. از آنجاييكه قيمت انتقالي مذاكره شده منفعت را بين خريدار و فروشنده تقسيم ميكند، احتمال اينكه منجر به سرمايه گذاري كمتر توسط فروشنده شود هست،
اگرچه اين مقاله ها، فرض مي كنند كه واحد فروشنده بايد يك سرمايه گذاري براي حمايت از يك فعاليت بخصوص انجام دهد. اثر مذاكره روي يك قيمت انتقالي بجاي انتخاب آن ممكن است منجر به كاهش راندمان كلي شود.
در اين مقاله، ما به بررسي سايز بهينه واحدها نمي پردازيم، بلكه تاثير قيمت انتقالي روي ارزيابي اوليه فرصتهاي پروژه را بررسي مي كنيم. به جاي فرض اينكه واحد فروشنده داراي ظرفيت موجود است يا ظرفيت جديد به آن اضافه خواهد شد، به بررسي اينكه آيا واحد اضافه كردن ظرفيت را قبول خواهد كرد يا خير مي پردازيم. در اين حالت، در مي يابيم كه قيمتهاي انتقالي كه براي بيشينه كردن سود كوتاه مدت طراحي مي شوند، ممكن است ارزش نهايي بلند مدت را تحت تاثير قرار دهند.
۵- ارزيابي فرصتهاي سرمايه گذاري
وقتي مديران كمپاني و مديران واحدها، طرح سرمايه گذاري واحدي را ارزيابي مي كنند، مدل سرمايه اصلي آنها مي تواند نتايج متفاوتي را ايجاد كند. در سطح شركت، محاسبات بر اساس هزينه نهايي تخمين زده شده براي كل است.
اين شامل وجوه نقد و پرداختيها بين شركت و واحد خارجي مي باشد، اما شامل جريان نقدينگي حاصل از انتقالات بين واحدهاي داخلي نمي شود. از طرف ديگر، محاسبات يك واحد بر اساس تخمين جريان نقدينگي خود آن واحد است، بدون توجه به اينكه آيا انتقالات با واحد خارجي ايجاد شده است يا با واحد داخلي. واحدي كه مستقلانه عمل مي كند با اطلاعاتي محدود شده است كه از فعاليتهاي خود آن واحد بدست مي آيد. در نتيجه، وجه نقد آن به سود حاصل از فروش بستگي دارد، بدون توجه به اينكه فروش داخلي بوده يا خارجي. قيمت انتقالي كه براي فروشهاي داخلي در نظر گرفته مي شود، قسمتي از پيش بيني نقدينگي است.
۱-۵- مقايسه بين بودجه اصلي شركت و واحدها
جدول يك، چهار گزينه احتمالي درآمدها را هنگاميكه مدل بودجه اصلي واحدها با مدل شركت مقايسه مي شود، نشان مي دهد. قسمت چپ جدول دو دستاورد را براي واحد نشان مي دهد: NPV>0 و NPV0 و NPV0 واحد
هر دو رد مي كنند – مشكلي نيست – جعبه ۴
مشكل – جعبه ۳
NPV
برچسب: ،
ادامه مطلب